اصول تربيت

اصول تربيت

علي اصغر  احمدي


فهرست

 


مقدمه. 3

اصل یک: آغاز تربیت... 3

اصل 2: ابعاد تربیت... 4

اصل 3: کودکی انسان. 5

اصل 4: تفاوت‏های فردی.. 5

اصل 5: انگیزه و تربیت... 6

اصل6: نسبیت در تربیت... 7

اصل 7: هیجان و تربیت... 7

اصل 8: نگرش مثبت به کودک... 8

اصل9: محبت، نیاز مستمر. 8

اصل 10: اندیشه، جوهر انسانیت... 9

اصل 11: احساس کرامت... 9

اصل 12: کنترل‏کننده‏های رفتار. 10

اصل 13: مسالمت‏جویی.. 11

اصل 14: راست و راست‏گویی.. 12

اصل 15: ارتباط.. 13

اصل 16: حیطه‏های رفتار. 14

اصل 17: خلاقیت... 15

اصل 18: گفتن و شنیدن. 16

اصل 19: یادگیری و یاددهی.. 17

اصل 20: نقش و جایگاه مربی و متربی.. 18

 


مقدمه

تعلیم و تربیت یک ساخت اعتباری است. ساخت است، از این جهت که دارای اجزایی است که کل واحدی را می‏سازند؛ پویاست از آن جهت که رابطة بین اجزا پیوسته در حال تغییر و دگرگونی است؛ متحول است از این بابت که به سوی اهدافی در حال حرکت است.

اصل در معنای قراردادی و اعتباری آن با مبانی و اهداف، ارتباطی تنگاتنگ پیدا می‏کند. ما از یک طرف با مبانی که جنبة واقعی و حقیقی دارند مواجه هستیم و از سوی دیگر با اهداف که ممکن است جنبة اعتباری و قراردادی داشته باشند. در ساخت‏های متحولی چون تعلیم و تربیت، ما با اهداف قراردادی رو به رو هستیم. وقتی می‏خواهیم از مبانی به سوی اهداف حرکت کنیم، با اصول به معنای بایدها و نبایدها مواجه خواهیم شد.

اولین معنای اصل در قالب بایدها و نبایدها بر این اندیشه استوار است .صرفاً با تکیه بر مبانی نمی‏توان چنین بایدها و نبایدهایی را وضع کرد. مبانی، شرط لازم برای وضع‏ها بایدها و نبایدها هستند، لکن شرط کافی برای آن به شمار نمی‏آیند. در وضع بایدها و نبایدها، باید بر مبانی تکیه کرد، لکن به شرط‏ها و شروط‏ها، اصل عبارت است از باید‏ها و نبایدهایی به مثابة راهنمای عمل برای رسیدن از مبانی به سوی اهداف، با توجه به جمیع جهات ممکن در یک ساخت متحول و اعتباری.

هرچند نمی‏توان از هر مبنایی، هر اصلی را استخراج کرد، لکن مبانی در موضع و جایگاه خود، بایدها و نبایدهایی را نیز بر عمل مربی تحمیل می‏کنند. و در این معنا: "اصل عبارت است از راهنمای عمل در محدوده‏ای که مبانی آن را تعیین و تحمیل می‏کنند."

 

اصل یک: آغاز تربیت

برای این‏که بتوانیم تأثیر تربیتی بر روی فرزندان و دانش‏آموزان خود داشته باشیم، لازم است پیوسته به تربیت خود بیندیشیم و در این راه قدم برداریم.

این اصل به دلایل زیر لازمة تربیت است:

1-انسان بیش و پیش از آن‏که از کلام دیگران تأثیر بگیرد، از عمل آنان اثر می‏پذیرد.

درک کلام، مستلزم شکل‏گیری نظام زبانی و معنایی در ذهن انسان است. تا انسان سابقة کافی و وافی از چیزی در ذهن نداشته باشد، پیام زبانی مربوط به آن چیز را به درستی درک نمی‏کند (آزوبل، 1966 و رکت ولزلی، 1988). در حالی که درک عمل بسیار زودتر و ساده‏تر انجام می‏پذیرد.

2-تربیت خویش، مستلزم آموزش مادام‏العمر است. یادگیری مادام‏العمر موجب می‏شود مربی و معلم، پیوسته از متربی خود جلوتر باشند و همین امر نفوذ آنان را مستدام می‏سازد.

معلمان و مربیان و والدینی موفقند که در یک‏جا راکد باقی نمی‏مانند و عملاً توانمندی خود را در یادگیری نشان می‏دهند.

3-کسانی که دست به کار تربیت می‏شوند، به خصوص تربیت خود، به دشواری‏های تغییر خویشتن بیش‏تر واقف شده، اندیشه‏ای واقع‏بینانه در مورد متربی خود پیدا می‏کنند. از این‏رو افراد خود ساخته، به رغم رسیدن به کمال اخلاقی و معنوی، در مقایسه با کسانی که از تربیت خویش غافلند، دیگران را کم‏تر مورد سرزنش قرار می‏دهند و برای توصیه‏های اخلاقی و تربیتی خویش، راه‏های عملی‏تری پیش پای متربیان خود می‏گذارند. این‏گونه افراد به دلیل رشد علمی و عقلی خود، دیگران را نیز بهتر می‏شناسند. این‏گونه افراد دیگران را زودتر تحت تأثیر قرار می‏دهند، متواضعند و هم حسی خوبی با متربیان خود دارند. این‏ها همه موجب می‏شود متربی قلباً به سمت مربی خود سوق پیدا کند و در دل احترام عمیقی نسبت به وی احساس نماید.

اصل 2: ابعاد تربیت

در تربیت باید به رشد همه جانبه و متوازن شخصیت متربی توجه داشت. نگرش محدود در تربیت نمی‏تواند ما را به هدف برساند.

انسان موجودی است واحد. هرچند که به اعتباری مرکب است از جسم و جان، به رغم یگانگی وجود انسان و غیر قابل تجزیه بودنش، دارای ابعاد گوناگون است. مهم‏ترین ابعادی که می‏توان برای زندگی روانی انسان برشمرد عبارتند از:

1- بعد شناختی

2- بعد عاطفی

3- بعد حرکتی- جسمانی

4- بعد اجتماعی

5- بعد اخلاقی

6- بعد هنری

این ابعاد نه‏تنها یکپارچگی روانی انسان را تهدید نمی‏کند، بلکه مقوّم و مؤیّد آن نیز هست، هر بعد با حفظ حدود خود، متأثر از سایر ابعاد و وابسته به آن‏ها نیز می‏باشد.

بعد شناختی انسان بر جنبه‏های ادراکی او تأکید دارد. برای پرورش جنبة شناختی کودک نه‏تنها باید تصورات و تصدیقاتی را به عنوان مصالح اولیة تفکر در اختیار کودک قرار دهیم، بلکه مهم‏تر از آن باید به نحوة پردازش داده‏های شناختی نیز توجه داشته باشیم. یعنی نه‏تنها باید افکار را به کودک آموخت، بلکه باید روش فکر کردن را نیز به وی آموزش داد.

توجه به جنبة عاطفی انسان یعنی بعد انگیزشی و شکل دادن و پرورش انگیزه‏های مثبت و حذف انگیزه‏های منفی، از وظایف مهم تربیت است.

توجه به بعد حرکتی- جسمانی انسان در تربیت، یعنی سالم و متعادل نگه داشتن جسم و حرکات نیز از جمله وظایف تربیتی است. جسم نه‏تنها باید از سلامت و تعادل کافی برای امروز کودک برخوردار باشد، بلکه در مراحل مختلف عمر نیز باید از استحکام و تعادل خوبی بهره‏مند باشد.

در تربیت بعد اجتماعی شخصیت باید توجه داشت که هریک از ما در هر بُرهه از زمان در یک بازی اجتماعی مشارکت داشته باشیم. تربیت اجتماعی در حقیقت آماده کردن افراد برای ورود به بازی‏های قانونمند اجتماعی است.

محیط از طریق ارائة قواعد و قوانین و هنجارها، و پی‏گیری در انجام آن، وجدان اخلاقی را در درون فرد شکل داده، تقویت می‏کند. تربیت باید به پرورش این بعد از شخصیت کودک توجه داشته باشد. دیدن و درک زیبایی‏ها و نیز آفریدن زیبایی‏ها باید در تربیت مورد توجه قرار گیرد. او را باید برای ایجاد صحنه‏ها و آثار زیبا تشویق کرد.

اصل 3: کودکی انسان

انسان در مقایسه با سایر حیوانات رشدی بسیار آرام ولی گسترده و عمیق دارد. فرزندان حیوانات، بسیار سریع به استقلال می‏رسند، ولی فرزند انسان بسیار کند به این درجه و مرحله می‏رسد. با این حال انسان می‏تواند در مسیر رشد و کمال خود به نقاطی برسد که هیچ موجودی نمی‏تواند به آن سطح دسترسی پیدا کند. در تربیت باید برای رسیدن به اهداف بلند و عالی، عزم را جزم کرد و با آرامش، لکن با استواری و استحکام به طرف آن اهداف حرکت کرد. عجله کردن برای رسیدن به اهداف، آن هم اهدافی ظاهری نه‏تنها به سود تربیت نیست، بلکه به آن آسیبی جدی وارد می‏کند.

اصل 4: تفاوت‏های فردی

توجه به تفاوت‏های فردی، لازمة یک تربیت متعادل و درست است. انسان‏ها همه یکسان خلق نشده‏اند و مربیان باید ضمن داشتن برنامة کلی در تربیت، به ویژگی‏های منحصر به فرد هر یک از متربیان توجهی خاص داشته باشند. بنابراین لازم است:

1- مربیان به ویژگی‏های اساسی و بنیادی در تربیت از قبیل هوش، انگیزش، خلاقیت و سلامت روانی توجه داشته، تفاوت‏های فردی متربیان را در این زمینه‏ها مورد عنایت قرار دهند.

2- جایگاه هر متربی را در میان هم‏سالان خود مشخص کنند.

3- پیشرفت کودک و نوجوانی را نسبت به خود او در نظر بگیرند.

4- در طراحی برنامه‏های تربیتی متربی را اصل قرار دهند، نه برنامه را.

اصل 5: انگیزه و تربیت

کودک در زندگی باید با گام‏ها و انگیزة خود حرکت کند. بازده اندک کودک را به نتیجة بالا و درخشانی که با فشار و تلاش ما به دست آمده است، نفروشیم.

اولین نکته در تقویت انگیزه‏های درونی کودک، مواجه کردن کودک با محرومیت‏های نسبی و شناخت انگیزه‏ها و راه‏های پاسخگویی به آن‏هاست.

شاگردی که نمرة خوبی دریافت می‏کند مستوجب دریافت تشویق و توجه بیش‏تر است و دانش‏آموزی که نمرة کم‏تری به دست می‏آورد، تشویق و توجه کم‏تری دریافت می‏کند و یا حداکثر این‏که تشویق و یا توجهی دریافت نمی‏کند، نه این‏که چوب بخورد و تنبیه شود.

از جبر پنهان و یا عوامل برانگیزاننده استفاده کنیم.

اگر به نوجوانی که با سهل‏انگاری وضو می‏گیرد، بگوییم: "به این شکل که وضو می‏گیری بهتر است نماز نخوانی، زیرا نماز با تمامی مقدمات و اجزایش باید درست باشد."

آن‏چه می‏تواند کودک را به طرف رشد و کمال سوق دهد، انگیزه‏هایی است که از درون او را به سمت اهداف هدایت می‏کند. این انگیزه‏ها باید شناخته شده، در جهت تحریک بیش‏تر کودک و نوجوان تقویت شوند. به این منظور در مورد انگیزه‏ها لازم است بدانیم که:

1- انگیزه‏های اولیه و طبیعی مانند گرسنگی، تشنگی، کنجکاوی و... می‏تواند برانگیزانندة تعدادی از رفتارها باشند. محرومیت نسبی در این انگیزه‏ها می‏تواند موجب تشدید آن‏ها شود.

2- به کمک انگیزه‏های اولیه و طبیعی باید انگیزه‏های ثانویه‏ای مانند تمایل به پیشرفت تحصیلی را ایجاد و تقویت نمود.

3- باید با فراهم آوردن زمینة لازم برای عمل موفقیت‏آمیز کودک و نوجوان انگیزه‏های او را تقویت کرد.

4- از طریق اجتناب از اجبار آشکار و محسوس، از تضعیف انگیزه‏ها جلوگیری کرد.

اصل6: نسبیت در تربیت

تلاش و بازدهی که متناسب با توان کودک است باید تشوق وتقویت شود. انتظار نداشته باشیم که فرزندمان در عمل و شخصیت، کامل و بی‏نقص باشد.

برای تعیین ملاکی برای تنبیه و تشویق رفتار از عوامل خارجی و آرمانی کم‏تر استفاده کنیم. مثلاً رفتار فرزندمان رابا کودک و یا نوجوان دیگری، هرچند هم سن و سال ویا کوچک‏تر از او باشد، مقایسه نکنیم. کودک یا نوجوان باید با خودش مقایسه شود.

تربیت بدون تشویق و تنبیه مناسب، امکان‏پذیر نیست. لکن باید توجه داشت که هرچیزی در مورد کودک نمی‏تواند مورد تشویق و یا به خصوص مورد تنبیه واقع شود. مثلاً نباید تغییراتی که خارج از اختیار و ارادة کودک و نوجوان است، زیاد مورد تشویق قرار گیرد و یا خدای ناکرده تنبیه شود. آشفتگی دورة نوجوانی چیزی نیست که به سبب آن نوجوان را تنبیه و یا سرزنش کنیم. هم‏چنین به دلیل زیبایی چهره و یا هوش سرشار یک کودک نباید او را مورد تشویق قرار داد، بلکه آن چیزی که باید مورد تشویق قرار گیرد، "عمل" و بازده موفقیت‏آمیز کودک و نوجوان است. هر گام کودک و نوجوان به جلو می‏تواند مورد تشویق قرار گیرد و در مواردی نیزهر گام او به عقب می‏تواند مورد تنبیه واقع شود.

اصل 7: هیجان و تربیت

در کار تربیت، هیجانی بودن رابطة عکس با تأثیر مثبت دارد.

سه جزء "شناخت"، "انگیزه" و "حرکت" اجزای مکمل برای انجام یک کار هستند. هیجانی شدن، کنترل فرد را بر رفتارش کاهش می‏دهد، و از آن‏جا که تسلط بر خویشتن لازمة تربیت است، هیجانی شدن، این تسلط را کاهش می‏دهد در نتیجه حاصل تربیت بیش از پیش ضایع می‏شود.

مربی باید یکی از عناصری که در تربیت باید به متربی خود منتقل کند همین عنصر تسلط بر خویشتن است. مربی باید تلاش کند میزان تسلط فرد بر اعمال و امیالش را افزایش دهد.

هرچند که هیجانات بخشی از زندگی ما هستند، لکن باید مهار شوند و به شکل معقول مورد استفاده قرار گیرند. در تربیت باید گفت که نمی‏توان هیجانی بود وبا هیجان عمل کرد، بلکه آرامش و سکینه لازمة تربیت است. مربی باید به آرامش و سکون خود، تربیت را امری دلنشین و امکان‏پذیر نشان دهد. آرامش در تربیت موجب جلب و جذب متربی است و هیجانی بودن موجب فرار او را فراهم می‏آورد.

اصل 8: نگرش مثبت به کودک

مربیان به طور معمول، در مواجهه با متربیان خود، آنان را مورد ارزیابی قرار می‏دهند. این گونه ارزیابی‏ها بیش‏تر از آن‏که ارزیابی واقعی دیگری باشد، منعکس کنندة ویژگی‏های ماست.

یکی از علت‏های مؤثر در شکل‏گیری خود پنداره نحوة واکنش اطرافیان فرد درمقابل اعمال و رفتارهای اوست. اطرافیان کودک یا نوجوان به کرات رفتار او را ارزش گذاری می‏کنند و از رفتارهای عینی وجزئی او قواعد کلی می‏سازند و به او منعکس می‏کنند. چنین کاری به تدریج خودپندارة خاصی در کودک و یا نوجوان شکل می‏دهد و او را به سمت یک اسناد خاص رهنمون می‏شود.

اگر کار غلط و ناشایستی انجام می‏دهند، تنها غلط بودن آن کار را به آنان گوشزد کنیم و آن را کلی نکنیم.

هریک ازما انسان‏ها تصوری از خودمان داریم که اصطلاحاً آن را خودپنداره می‏گویند. خودپنداره‏ها ممکن است مثبت یا منفی، ضعیف یا قوی باشند. کسی ممکن است تصوری مثبت از خود داشته باشد و با دید واقع‏بینانه خودش را ارزیابی کند. در حالی که فرد دیگری ممکن است تصویری منفی و بی‏کفایت از خود ارائه کند. برای یک تربیت صحیح باید به کودک یا نوجوان کمک کنیم تا خودپنداره‏های با کفایت مثبت و منفی او را واقع‏بینی ببینیم و مورد ارزیابی قرار دهیم. می‏توانیم صفات مثبت او را با قید کلی به کار ببریم، ولی نباید صفات منفی او را به شکل کلی به او منعکس کنیم. اگر نمرة خوبی می‏گیرد ،می‏توانیم به او بگوییم این نمره نشانگر هوش بالای تو و یا پشتکار زیاد توست، ولی در مورد نمرة کم درست نیست که بگوییم این نمره نشانگر کم‏هوشی و یا تنبلی تو می‏باشد.

اصل9: محبت، نیاز مستمر

انسان وقتی نیازهای اولیه‏اش تا حدی مرتفع می‏شود، نیازهای جدیدی را به میدان می‏آورد. از جمله این‏که انسان‏ها از اولین سال‏های زندگی می‏خواهند علاوه بر جای فیزیکی و آشکار، جایی نیز درقلب‏های دیگران داشته باشند، یعنی نشان می‏دهند که طالب محبت دیگران هستند. این نیاز یک نیاز مستمر و حیاتی برای زندگی روحی و معنوی انسان است. احساس محبت نیز یک ضرورت مستمر برای حیات روحی ماست. برای تنبیه کودک نباید او را از محبت محروم کنیم، بلکه می‏توانیم از روش‏ها و ابزارهای دیگری، به خصوص "توجه" و "بی‏توجهی" استفاده کنیم.

اصل 10: اندیشه، جوهر انسانیت

در مقایسه بین شیرین زبانی فرزندمان و کلامی که از روی تأمل و تفکر به زبان آورده، کلام مبتنی بر تفکر را بیش‏تراز شیرین زبانی او مورد توجه قرار دهیم. دراین‏جا صحبت بر سر غلط بودن یا درست بودن کلام نیست، بلکه صحبت بر سر اندیشیدن و سخن گفتن است، حتی اگر سخنی نادرست باشد.

 برای تقویت گفتاری که بر اندیشه استوار است، باید به عمل متربی توجه و دقت بیش‏تری مبذول نماییم.

شرایط لازم برای فعال کردن ذهن متربی را فراهم آوریم. از جمله این‏که سؤال‏های خوبی برای او مطرح کنیم. جریان تفکر او را پی‏گیری نماییم و او را با موقعیت‏هایی که برانگیزانندة اندیشه است مواجه سازیم.

عقل و اندیشة انسان، پایه و اساس انسانیت را می‏سازند. رشد انسان در اصل و اساس وابسته به رشد عقلی اوست. بر این اساس لازم است در تربیت فرزند تفکر عقلانی او را تقویت کنیم. این تقویت نه تنها به لحاظ فردی دارای اهمیت است، که به لحاظ اجتماعی و برقراری رابطه‏هایی سالم و سازنده در اجتماع نیز ضروری است به این جهت لازم است سخن و عمل مبتنی براندیشه را در متربی تقویت کرده، عملاً نشان دهیم که ما تسلیم سخن حق و درست هستیم، حتی اگر عملاً بر خلاف میل و خواست ما باشد.

اصل 11: احساس کرامت

"احساس گرامت، حافظ سلامت روانی، اجتماعی و اخلاقی و پشتوانة تحرک و مسئولیت‏پذیری انسان است. آن را پیوسته برای متربی خود تأمین کنیم."

منِ آرمانی[1]: ما علاوه بر آن که تصوری از وضعیت کنونی خویش داریم، برای خود نحوه‏ای از بودن را نیز ترسیم می‏کنیم.

منِ آرمانی هرچند که انسان را در جهت تحول و تحرک سوق می‏دهد، لکن در سعادت و شقاوت انسان نقشی بسیار مهم ایفا می‏کند. این‏که چه سمت و سویی را به شکل آرمانی برای خود در نظر بگیریم، می‏تواند تأثیر بسزایی در حرکت‏های بعدی ما در زندگی داشته باشد. یکی از وظایف تعلیم وتربیت، ایجاد "منِ آرمانی" مناسب برای متربی است.

خود بزرگ‏بینی، حاصل مقایسة خود با دیگران است؛ در حالی که احساس کرامت، توجه انسان به ارزش انسانی و الهی خویشتن است. کسی که دارای احساس کرامت است، برای دیگران، حتی مخالفان خود، ارزش قائل است. کسی که دارای احساس خود بزرگ‏بینی است از خود تعریف‏هایی می‏کند که غیرواقعی است، فردی که دارای احساس کرامت نفس است واقع‏بینانه خود رامعرفی می‏کند. احساس خود بزرگ‏بینی بر یک احساس حقارت عمیق استوار است، حال آن‏که احساس کرامت، بر احساس ارزشمند درونی تکیه دارد.

امام علی (ع): می‏فرماید:"اَلعالِمُ مَن عرف قدرَهُ و کفی بالمرءِ جهلاً اَن لا یَعرِفَ قدره. یعنی دانشمند کسی است که ارزش خویش را بشناسد و برای مرد (انسان) همین جهل کافی است که ارزش خود را نداند.

اگر آنچه در مورد خود می‏شناسیم، همراه با کرامت و عزت نفس باشد ما را بیش‏تر به سمت کمال و ارزش‏های مثبت سوق می دهد، ولی اگر خود را موجودی پست بدانیم، بیش‏تر به سمت آلودگی‏ها سوق پیدا می‏کنیم. مهم‏ترین مبنا برای این که خود را ارزشمند بدانیم این است که به ارزش واقعی انسان توجه داشته باشیم و انسان را با ملاک‏هایی چون پول و یا قضاوت دیگران، مورد ارزیابی قرارندهیم. باید در تربیت به فرزندمان بگوییم که او از آن جهت که یک انسان است و دارای کمالات انسانی است، ارزشمند است. این احساس ارزشمند می‏تواند او را از آسیب‏های بسیاری مصون بدارد.

اصل 12: کنترل‏کننده‏های رفتار

تشویق و تنبیه دو جزء لاینفک در تربیت هستند. در درجة اول استفاده از روش‏هایی است که متربی را از انجام کارهای نامطلوب، ناخشنود کند. بی‏توجهی، قهر، سرزنش، محروم‏سازی و امثال آن‏ها شیوه‏های تنبیهی‏یی هستند که جنبة انسانی دارند.

انسان در کنار نیازهای جسمانی خود، نیازهای روانی متعددی دارد که از جملة این نیازها، نیاز به توجه است. نیاز به توجه باید به شکل مثبت و سازنده ارضا شود و ضمن آن می‏توان رفتارهای کودک و نوجوان را در جهت مطلوب شکل داد.

نظر به اهمیتی که "توجه" در زندگی انسان دارد، می‏توان از آن برای ایجاد رفتارهای مطلوب و از بین بردن رفتارهای نامطلوب استفاده کرد. عدم رعایت نکات ظریف تربیتی رفتارهای نادرست رادر کودک تقویت کند. وقتی کودکی به آرامی در گوشه‏ای نشسته و مشغول انجام تکالیف خود است، مورد توجه قرار نمی‏گیرد، ولی به محض این‏که بلند می‏شود و شیطنت می‏کند، مورد توجه اطرافیان قرار می‏گیرد.

می‏توانیم از "توجه کردن" به کودک یا نوجوان به عنوان پاداش و تقویت و از بی‏توجهی به عنوان تنبیه یا به عبارت دقیق‏تر از بی‏توجهی برای تقویت نکردن یک رفتار استفاده کنیم.

تقویت متناوب از تقویت مستمر مؤثرتر است. ولی توجه داشته باشیم که رفتار نادرست را باید به طور پیوسته مورد بی‏توجهی قرار دهیم. لازم نیست در مورد همة رفتارها برای متربی خود توضیح دهیم که چرا به او بی‏توجهی می‏کنیم و یا چرا به او توجه نشان می‏دهیم. به کمک "توجه" و کنترل به موقع آن می‏توانیم رفتارهای متربی را در جهت مطلوب سوق دهیم، مشروط بر آن‏که:

از توجه کردن به عنوان تقویت کننده یا پاداش استفاده کنیم.

رفتار درست و مطلوب را برای خود دقیقاً مشخص کنیم.

از توجه و بی‏توجهی به شکل نظامدار استفاده کنیم.

از توجه به شکل پیوسته استفاده نکنیم بلکه به شکل سهمی از آن بهره بگیریم.

مقدار توجه و بی‏توجهی باید متناسب با رفتار، تغییر پیدا کند.

اصل 13: مسالمت‏جویی

مهمترین علت‏های بروز شرایط مبارزه‏طلبی بین مربی و متربی .

1-عوامل ناشی از تحول بهنجار کودک و نوجوان

2-وجود برخی از کنش‏های نابهنجار

در میان مراحل مختلف تحول راحت‏ترین و آرام‏ترین مرحله، سنین دبستانی، یعنی فاصلة 6 تا 11 سالگی است. مراحل پیش از این و مرحلة نوجوانی که پس از دورة دبستان قرار گرفته است. در درون خود رفتارهایی دارند که می‏تواند مربی ناآشنا را به جنگ با متربی بکشاند. انجام اعمال تلافی‏جویانه از طرف مربی، احساس ستم‏دیدگی و مورد بی‏مهری قرار گرفتگی را در کودک ایجاد می‏کند. چنین شرایطی در سنین پیش دبستانی، اگر همراه با هیجانی شدن مربی به شکل عصبانی شدن، پرخاش کردن و یا گریه کردن باشد، اثری به مراتب بدتر به جای می‏گذارد. کودکی که احساس کند عملش تأثیر هیجانی بر مربی گذاشته، تقویت می‏شود که عملش را باز تکرار کند.

رسول اکرم اسلام -صلی الله علیه و آله- فرمود: نوجوان را در موضع مشاور و وزیر خود قرار دهد، تا او از این طریق هم خود را به منصة ظهور برساند و هم با مربی احساس همدلی و هم‏حسی بیش‏تری کند.

 مهمترین اختلالاتی که در زیر مجموعة اختلال‏های رفتار اغتشاشگر یا ایذایی قرار می‏گیرند عبارتند از:

الف)اختلال رفتار ارتباطی یا اختلال سلوک.[2]

ب)بیش فعالی، با، یا بدون نارسایی توجه.[3]

ج)اختلال تضادورزی مبارزه‏طلبانه.[4]

مربی هرگاه احساس کینه و دشمنی با متربی خود داشته باشد، دیگر نمی‏تواند نفوذ و تأثیر تربیتی خویش را ادامه دهد. بنابراین مربی نه تنها باید خود را از داشتن احساس کینه نسبت به متربی دور کند، بلکه از انجام کاری که موجب برانگیختن احساس دشمنی در او می‏شود نیز باید برحذر باشد.

به دلایل چندی ممکن است کودک و یا نوجوان با مربیان خود سر ناسازگاری داشته باشد. از جمله این‏که در برخی از مراحل رشد، متربی به لحاظ سازگاری دچار مشکل می‏شود و یا در بعضی موارد ممکن است دچار اختلالی شود که سازگاری او با دیگران را با مشکل مواجه کند. در همة این شرایط باید توجه داشته باشیم که ناسازگاری را نمی‏توانیم با ناسازگاری ازبین ببریم. بنابراین از ایجاد فضای آشفته بین خود و متربی خود اجتناب کرده،سعی کنیم با ایجاد رابطه‏ای مبتنی را درک و احترام متقابل، اوضاع آشفته را به سامان برسانیم.

اصل 14: راست و راست‏گویی

در تربیت کودک، اعمال و احساسات ما نافذتر و تأثیرگذارتر از کلام ما بر متربی است.

حضرت علی -علیه السلام- می‏فرماید: "لِسانُ الحالِ اَصدقُ مِن لِسانِ المقالِ.([5]) "یعنی زبان حالت و حال صادق‏تر از زبان گفتار است. اگر به متربی خود، احیاناً دروغ بگوییم، زبان حال ما و به عبارتی رنگ رخسارة ما واقعیتی دیگر را به او می‏گوید و در این هنگام است که ما به عنوان یک مربی در نزد و نظر او تبدیل به انسانی دورو و دو چهره می‏شویم.

دروغ‏گویی نه تنها به جایگاه مربی در نزد متربی لطمه وارد می‏کند، بلکه او را آماده می‏سازد که در جهت انحطاط اخلاقی گام بردارد. امام کاظم -علیه السلام- ونیز از امام صادق -علیه السلام- نقل شده که فرموده‏اند: هرکسی که راست‏گو باشد، اعمالش منزه خواهد شد.

راستگویی و تقید به آن انسان را از ارتکاب اکثر اعمال نادرست اخلاقی باز می‏دارد. وقتی راست‏گویی بر اعمال فرد حاکم باشد، این مصالح فردی نیست که اعمال وی را تغییرمی‏دهد، بلکه این واقعیت است که در عمل فرد متجلی می‏شود؛ و از آن‏جا که واقعیت یک چیز بیش‏تر نیست، عمل نیز از یکرنگی و وحدت تبعیت می‏کند. با غلبة راست‏گویی بر رفتار و اخلاق آدمی، انسان از اضطراب ناشی از فاش شدن دروغ‏هایی که می‏گوید و ازاضطراب ناشی از چندگانگی رفتار و کلامش رها می‏شود و آرامش و سکون بر او حاکم می‏گردد. پس به او راست‏گویی را بیاموزیم، و این کار ممکن نیست، مگر این که خود به این عمل مقید باشیم.

از راه تقید عملی به راست‏گویی است که می‏توانیم هستة مرکزی در شخصیت کودک و نوجوان را که همانا "وجدان([6])" است شکل دهیم. اگر وجدان به خوبی شکل بگیرد، اعمال نیز، کنترل خواهند شد. اریکسون([7] )روان‏شناس آلمانی الاصل معتقد است: "وجدان در درون کودک بخشی را به وجود می آورد که پیوسته به عنوان ندای درونی([8]) عهده‏دار مراقبت از خود([9]،) هدایت خود([10]) و تنبیه خود([11]) است". اگر قاعده‏ای به طور منظم و مستمر به کودک ارائه شود، کودک از طریق درونی کردن آن قاعده وجدان خود را می‏سازد. اگر قاعده‏ای گاه به کودک ارائه شود و گاه ضد آن به او عرضه گردد، درونی سازی آن قاعده به سادگی انجام نمی‏گیرد. اگر مربی بنا به مصالحی دروغ بگوید و بنا به مصالحی راست، کودک نمی‏تواند راست‏گویی را به عنوان یک قاعده و هنجار درونی کند.

روان شناسان معتقدند که در اثر درونی شدن یک قاعده، وقتی کودک خلاف آن قاعده عمل کند، دچار احساس گناه می‏شود. این احساس گناه خود تنبیه کننده است. احساس گناه در این‏جا یک عنصر تربیتی است و فرد به کمک آن از تکرار عمل نامقبول اجتماعی و اخلاقی پرهیز می‏کند. در مورد راستگویی نکتة دیگری را نیز باید مورد توجه قرار داد. قاعدة راست‏گویی مستلزم گفتن همه‏چیز نیست. حضرت علی -علیه السلام- می‏فرماید: نمی توانی راست گو باشی، مگر آن که برخی از آنچه را که می‏دانی کتمان کنی. کسی که  هنر کتمان را بداند، از دروغ گفتن بی‏نیاز می‏شود. باید توجه داشته باشیم که در مقابل کودک نیز نباید هر آنچه را می‏دانیم بیان کنیم. اگر کودک سؤالی می‏پرسد ک دانستن پاسخ آن به مصلحت او نیست، یا به آن سؤال پاسخ ندهیم یا اینکه بخشی از پاسخ را به او بگوییم که برای وی مضر نیست.

اصل 15: ارتباط

یکی دیگر از کارکردهای زبان، کمک به اندیشیدن است. زبان‏ها در قالب کلمات و اصطلاحات به انسان کمک می‏کنند تا در مورد پدیده‏های مختلف بیندیشند. زبان هرقدر غنی‏تر باشد، تفکر را بیش‏تر تسهیل می‏کند.

سه کارکرد مهم زبان، یعنی 1- کارکرد ارتباطی 2- کارکرد هیجانی و 3- کارکرد فکری، نقش‏های تعیین‏کننده‏ای در زندگی انسان دارند. زبان مهم‏ترین ابزار برای اِعمال تربیت است. زبان برای اِعمال یک تربیت انسانی و حتی برای انتقال عواطف، مهمترین ابزار به شمار می‏آید. به کودک جز راست نباید گفت، هرچند که هر راست نیز نشاید گفت.

در ارتباط کلامی در تربیت، لازم است به نکات زیر به خوبی توجه کنیم:

از کلام برای انتقال روشن پیام استفاده کنیم. باید با هرکسی با زبان قابل فهم او سخن بگوییم با متربی خود به گفت‏و گو بپردازیم و از بیان یک سویة مطالب اجتناب کنیم.

کلام را از بار هیجانی منفی تهی کنیم و در صورت لزوم بابار هیجانی مثبت همراه نماییم.

از تکرار بیهودة مطالب جداً بپرهیزیم. سخن گفتن مهمترین رفتار انسانی است. باید به بهداشت زبان و گفتار در تربیت توجه نمود و از آن به گونه‏ای استفاده کرد که موجب بهره‏گیری بیش‏تر و بهتر در پرورش فرزندان باشد، نه موجب تخریب رابطه. زبان باید اصلاح کنندة رابطة ما با متربی باشد، نه آزار رساننده و تخریب کننده.

اصل 16: حیطه‏های رفتار

یکی از رایج‏ترین این رفتارها به عادت‏های غذایی بچه‏ها مربوط می‏شود.در مورداعمال مجاز، نیمه‏مجاز و غیر مجاز نکاتی را باید مدنظر داشت.

1- نسبیت: باید توجه داشت که تعیین حدود اعمال مجاز، نیمه‏مجاز و غیرمجاز، نسبت به سطح فرهنگ خانواده متفاوت است.

مسواک نزدن ممکن است یک رفتار غیرمجاز تلقی شود ولی برای خانوادة دیگر ممکن است همین رفتار در محدودة نیمه‏مجاز قرار گیرد. باید توجه داشت که بسیاری از رفتارها برای همة مربیان مجاز، نیمه‏مجاز یا غیرمجاز هستند و این اعمال میان همة انسان‏ها مشترک است. اعمال مجاز شامل اعمال واجب و مباح، اعمال نیمه‏مجاز شامل اعمال مکروه و مستحب و اعمال غیرمجاز شامل محرمات می‏گردد.

2- تحول: باید به این سمت حرکت کنیم که به تدریج حیطه‏های اعمال از بیرون به درون متربی منتقل شود. یعنی به جای این که مربی و محیط تربیتی تعیین  کند که چه چیزی مجاز و چه چیزی نیمه‏مجاز وغیر مجاز است، خود متربی از درون دست به چنین عمل بزند. برای کودک دبستانی حدود اعمال نیمه‏مجاز بسیار محدود است. او خود مایل است که تحت راهنمایی‏های مربیان خویش دست به عمل بزند درحالی که یک نوجوان مایل است حیطة اعمال نیمه‏مجاز او بیش‏تر باشد و او خود بیش‏تر دست به انتخاب بزند.

3- پرورش وجدان: با رعایت این سه حیطه، ما به تدریج وجدان را در درون کودک پرورش می‏دهیم. وجدان عامل کنترل درونی است. یکی از مهمترین اهداف تعلیم وتربیت نیز پرورش همین وجدان است. از طریق اعمال حیطة نیمه‏مجاز، اراده و کنترل فرد بر خودش را تقویت می‏کنیم. یعنی به او می‏فهمانیم این خود اوست که باید عمل درست را انجام دهد و از عمل نادرست دوری بجوید. خودکنترلی یکی از وجوه مهم وجدان است.

4- استفاده از کنترل‏های تربیتی: برای تعیین اعمال غیرمجاز لازم است ضمن توضیح اعمال غلط و نادرست برای متربی، با قاطعیت و صلابت، ولی با خونسردی و آرامش او را از انجام چنین اعمالی دور کنیم.

در مورد اعمال حیطة نیمه‏مجاز نیز لازم است موضع خود را برای فرزندمان مشخص کنیم، لکن به او اجازه دهیم که خودش انتخاب کند و اگر جنبة درست را انتخاب کرد، با او با خوش‏رویی مواجه شویم. بهتر است در مقابل انجام جنبة نامطلوب عمل نیمه‏مجاز، با کرامت سکوت مواجه شویم. هرچیزی را در مورد کودک نمی‏توان مورد تشویق و تنبیه قرار داد. بلکه این اعمال و بازده عملی اوست که باید مورد تشویق و تنبیه قرار گیرد. باید بین اعمال و رفتارهای مجاز و غیرمجاز او تفکیک قائل شویم. اعمال مجاز را تقویت و اعمال غیرمجاز را خاموش کنیم. لذا بین دو حد مجاز و غیرمجاز حیطه‏ای قرار دارد به نام حیطة نیمه‏مجاز. این حیطه شامل اعمالی است که کودک مایل به انجام آن است و یا تمایلی به انجام آن ندارد، لکن مربی بر خلاف او فکر می‏کند. در صورتی که این دسته از اعمال ضدیت بنیادی و آشکار با ارزش‏های تربیت نداشته باشد، باید به کودک و نوجوان اجازه داد که در این حیطه دست به انتخاب بزنند.

اصل 17: خلاقیت

جای آن‏که پاسخ‏دهندگانی خوب برای سؤال‏های کودک و نوجوان باشیم، سؤال‏کنندگان یا به عبارتی هدایت کنندگان خوبی برای آنان باشیم.

این معلم نیست که مطالب را به ذهن کودک منتقل می‏کند، بلکه این خودکودک است که آن‏ها را دریافت و در ذهن بازآفرینی می‏کند. معلم تنها زمینه‏ساز چنین خلاقیتی است.

خلاصه آنکه تعلیم چیزی نیست که ما به شکل فعال به کودکی که منفعل است بدهیم، بلک او در اصل فعال است و مربی باید پاسدار فعالیت او که همان درک خلاق اوست باشد. مربیان و معلمانی که میدان را برای کشف کودک باز می‏کند، او را در جهت رشد حقیقی هدایت می‏کنند. لازم است مربیان، به نکات زیر توجه خاص داشته باشند:

1- نقش فعال کودک و نوجوان رادر یادگیری به طور جدی در نظر بگیرند اجازه بدهند کودک و نوجوان با شوق و ذوق خود به طرف یادگیری بیاید و از تحمیل مطالب خودداری کنند. اگر رفتارها و گفتارهای درست و رو به رشد کودک را، که به شکل خودانگیخته بیان می‏شود، به موقع مورد توجه و تقویت قرار دهیم او را بیش‏تر به سمت دانستن و یاد گرفتن سوق می‏دهیم.

2- برای رشد خلاقیت‏های کودک لازم است سؤال کنندگان خوبی باشیم تا پاسخ دهندگانی خوب. یعنی زمانی که با سؤالی از جانب کودک مواجه می‏شویم، سعی نکنیم بلافاصله جواب سؤال را بدهیم. بهتر است او را کمک کنیم تا خود پاسخ سؤالش را بیابد.

3- برای رشد خلاقیت فرزند باید از عجول بودن پرهیز کنیم.

خلاقیت زیربنای اصل یادگیری در انسان به شمار می‏آید. به عبارت دیگر آنچه کودک با خلاقیت خود می‏آموزد و یا بهتر است بگوییم آنچه با خلاقیت خود کشف می‏کند، برای او ماندگار است. سعی کنیم آموزش را به گونه‏ای طراحی کنیم که سهم متربی در آن تا جایی که ممکن است زیاد و زیادتر شود. او باید اشیا و پدیده‏ها را با نور فهم و درک خود ببیند. نباید اشیا را به اجبار و با توضیحات زیاد خود به او بشناسانیم.

اصل 18: گفتن و شنیدن

پرسش و پاسخ یکی از انواع رابطه‏هایی است که بین مربی و متربی وجود دارد. این پرسش و پاسخ به سه دسته کلی تقسیم کنیم:

1- پرسش معلم از شاگرد

2- پرسش شاگرد از معلم

3- پرسش کارشناس از کارشناس

در پرسش نوع اول معلم در موضعی است که می‏خواهد شاگرد را امتحان کند.

همة پرسش و پاسخ‏هایی که به نوعی آزمودن فردی در آن مطرح است، این احساس بزرگی و خردی رادر طرفین پرسشگر و پاسخ‏دهنده ایجاد می‏کنند.

نوع دوم پرسش، در این نوع پرسش نوعی احساس کنجکاوی و فعال بودن در درون پرسش‏کننده و غالباً احساسی از ارزشمندی در درون پاسخ‏دهنده ایجاد می‏شود. هرچند که ممکن است انگیزه‏های دیگری ماند مطرح کردن خود، جلب توجه، دست‏انداختن پرسش شونده و... عامل چنین پرسش‏هایی باشد، لکن باید گفت که انگیزة زیربنایی برای پرسش شاگرد از معلم، کنجکاوی است.

دستة سوم پرسش‏ها، آن دو با توجه به تسلطی که به یک موضوع دارند، برای دانستن بیش‏تر از یکدیگر سؤال می‏پرسند. این پرسش و پاسخ موجب شد بیش‏تر طرفین ونیز تعالی سطح ارتباطی بین آن‏ها می‏شود. در محیطی که این نوع پرسش و پاسخ زیاد شود، انگیزة افراد برای رشد دادن آگاهی‏ها و دانش‏های خود افزایش پیدا می‏کند.

ارتباط والدین و پس از آن‏ها مربیان با فرزندان و متعلمان از سطوح زیر می‏گذرد:

1- ارتباط فیزیکی یا جسمانی

2- ارتباط اجتماعی

3- ارتباط شناختی و عقلانی

در ارتباط شناختی و عقلانی، مربی رابطه‏ای مبتنی بر شناخت، تفکر و عقل با متربی برقرار می‏کند. هرچند که ارتباط اجتماعی مقدمه و لازمة برقراری ارتباط شناختی است، عین آن نیست.

رابطة اجتماعی متکامل‏تر از ارتباط جسمانی و رابطة عقلانی متکامل‏تر و متعالی‏تر از رابطة اجتماعی است. در یک تربیت متعادل باید متربی به سمت برقراری رابطة خوب و کامل عقلانی با دیگران پیش برود. برای تحقق چنین تربیتی گفت‏وگو و پرسش و پاسخ بهترین و مهم‏ترین ابزار است.

بهتر است ارتباط خود را متربی و فرزند خود از طریق پرسش‏هایی که دارای اشکال سه‏گانه است، گسترش دهیم و از این طریق:

1- رابطة متنوع و سازنده‏ای با فرزندمان برقرار کنیم؛

2-او را در جهت رشد عقلانی و تحول درست شخصیت راهبری و هدایت کنیم؛

3- عزت‏نفس و کرامت او را تقویت کرده، احساس ارزشمندی او را گسترش دهیم؛

4- از مزایای پرسش و مشاوره بهره‏مند شویم.

بخشی از روابط ما با کودک و نوجوان، از طریق پرسش و پاسخ شکل می‏گیرد. باید ماهیت این رابطه را به خوبی بشناسیم و آن را اصلاح کنیم. ما نباید تنها به پرسشی که در موضع معلم از کودک و نوجوان می‏پرسیم اکتفا کنیم، بلکه لازم است گاه در موضع شاگرد نیز از او چیزهایی بپرسیم. چه اشکالی دارد که ما برای یادگرفتن از فرزندمان چیزی از او بپرسیم؟ و یا چه اشکالی دارد که سؤال ما برای هم‏فکری و مشارکت فکری انجام گیرد؟

اصل 19: یادگیری و یاددهی

به دانش‏آموزان و فرزندانمان نگرش تحقیقی بدهیم نه نگرش تقلیدی.

دانش‏آموزان و فرزندانمان را ایده‏آلی نبینیم و بدانیم که آنان نیز مانند ما ممکن است مرتکب خطا شوند. تنها باید بیاموزند که از هر خطایی می‏توان درسی آموخت.

یاددهی ما بر یادگیری متربی استوار است. مطلوب‏ترین شکل در رابطة میان یاددهنده و یادگیرنده این است که یادگیرنده فعال و کشف‏کننده باشد و یاددهنده هدایتگر و راهنما.

اصل 20: نقش و جایگاه مربی و متربی

باید توجه داشت که هرکس در سلسله مراتب وجود و در اجتماع انسانی جایگاهی دارد. جایگاه مربی پیوسته بالاتر و والاتر از متربی است. توجه به ارزش، قابلیت و استعداد متربی از طرف مربی، هرگز به معنای بالاتر بودن متربی نسبت به مربی نیست. یکی از مسائلی که در تربیت باید پیوسته مدنظر باشد و به متربی آموخته شود این است که خود را نسبت به مربی متواضع و کوچک بشمارد.

 

 

     

 

 

 



[1] - EGO IDEAL

[2] - CONDUCT DISORDER

[3] - ATTENTION -DEFICIT/HYPERACTIVITY DESORDER

[4] - OPPOSITIONAL DEFICIT DISORDER

[5] - رر الحکم و دررالکلم.

[6] - CONSCIENCD

[7] -  ERICKSON, E.H.

[8] - INNER VOICE

[9] - SELF - OBSERVATION

[10] - SELF- GUIDANCE

[11] - SELF- PUNISHMENT

اصول تربيت (چهل اصل تربيتي)

اصول تربيت (چهل اصل تربيتي)

مظفر حاجيان


فهرست

اصول اساسی در تربیت فرزند. 2

اصل اول: احترام به همسر. 2

اصل دوم: انتخاب نام خوب.. 2

اصل سوم: آموزش قرآن. 2

اصل چهارم: پرورش و پاک دامنی.. 2

اصل پنجم: پرورش اخلاقی.. 2

اصل ششم: هدایت الله.. 2

اصل هفتم: یاری در کار خیر. 2

اصل هشتم: انتظار در حد توانایی.. 3

اصل نهم: کارطاقت فرسا از او نخواستن.. 3

اصل دهم: فرزند را به گناه وادار نکردن. 3

اصل یازدهم: کار بد در مقابل فرزند ممنوع. 3

اصل دوازدهم: برخورد مودبانه و احترام آمیز. 3

اصل سیزدهم: اکرام. 3

اصل چهاردهم: احترام درحضور دیگران. 3

اصل پانزدهم: نگاه مسرت آمیز به فرزند. 3

اصل شانزدهم: محبت.. 3

اصل هفدهم: عدالت.. 3

اصل هیجدهم: عمل به وعده 3

اصل نوزدهم: توجه به حس عزت طلبی فرزند. 3

اصل بیستم: آموزش نماز. 3

اصل بیست و یکم: آموزش زندگی و علوم مورد نیاز. 3

اصل بیست و دوم: اندرز و نصیحت.. 3

اصل بیست و سوم: توجه به نیاز ارتباطی کودک با والدین.. 3

اصل بیست و چهارم: حسن خلق و نتیجه بدخلقی.. 3

اصل بیست و پنجم: رفتار با مدارا 3

اصل بیست و ششم: راهنمایی در دوست یابی.. 4

اصل بیست و هفتم: سختی و صبر. 4

اصل بیست و هشتم: واداشتن به نیکیها و... 4

اصل بیست و نهم: توجه به نیازها 4

اصل سی ام: نه گذشته نه آینده 4

اصل سی و یکم: آداب و رسوم. 4

اصل سی و دوم: تفریح.. 4

اصل سی و سوم: توجه به عوامل رشد و ترقی.. 4

اصل سی و چهارم: تربیت اجتماعی.. 5

اصل سی و پنجم: تشویق و تنبیه. 6

اصل سی و ششم: توجه به بهداشت.. 6

اصل سی و هفتم: روزنه های آسیب رسانی.. 6

اصل سی و هشتم: مسائل جنسی.. 7

اصل سی و نهم: ایفای نقش در پیروزی تحصیلی فرزند. 7

اصل چهلم: انتظارات فرزند. 7

نکته آخر: 7

 


اصول اساسی در تربیت فرزند

از حقوقی که فرزند، به پدر خود دارد این است که:

1-       مادر وی را احترام کند.

2-       برای او نام خوب انتخاب نماید.

3-       به کودک قرآن بیاموزد.

4-       او را به پاکی و پاکدلی پرورش دهد.

پدر، در حکومتی که نسبت به فرزند دارد مسئول است که او را:

1-       مؤدب و با اخلاق پسندیده پرورش دهد.

2-       فرزند را به خداوند بزرگ راهنمایی کند.

اصل اول: احترام به همسر

اصل دوم: انتخاب نام خوب

اصل سوم: آموزش قرآن

اصل چهارم: پرورش و پاک دامنی

اصل پنجم: پرورش اخلاقی

اصل ششم: هدایت الله

هدایت به الله، همان خداشناسی است 

اصل هفتم: یاری در کار خیر

اصل هشتم: انتظار در حد توانایی

اصل نهم: کارطاقت فرسا از او نخواستن

اصل دهم: فرزند را به گناه وادار نکردن

اصل یازدهم: کار بد در مقابل فرزند ممنوع

اصل دوازدهم: برخورد مودبانه و احترام آمیز

اصل سیزدهم: اکرام

اصل چهاردهم: احترام درحضور دیگران

اصل پانزدهم: نگاه مسرت آمیز به فرزند

اصل شانزدهم: محبت

اصل هفدهم: عدالت

کودکان انتظار دارند پدر و مادرشان مثل یک قاضی عادل و با انصاف با آنها برخورد کنند و مرافعات و اختلاف هایشان را رسیدگی و بر طرف نمایند.

اصل هیجدهم: عمل به وعده

اصل نوزدهم: توجه به حس عزت طلبی فرزند

اصل بیستم: آموزش نماز

اصل بیست و یکم: آموزش زندگی و علوم مورد نیاز

اصل بیست و دوم: اندرز و نصیحت

اصل بیست و سوم: توجه به نیاز ارتباطی کودک با والدین

اصل بیست و چهارم: حسن خلق و نتیجه بدخلقی

اصل بیست و پنجم: رفتار با مدارا

اصل بیست و ششم: راهنمایی در دوست یابی

اصل بیست و هفتم: سختی و صبر

اصل بیست و هشتم: واداشتن به نیکی‌ها و...

اصل بیست و نهم: توجه به نیازها

اصل سی ام: نه گذشته نه آینده

بیان غصه ها و ناراحتی ها، گرفتاری ها و کمبودها، مشکلات درگیری های گذشته باعث تضعیف روحیه فرزندان مي‌‌گردد، آنها از زندگی مي‌‌ترسند. اگر ما بینشی صحیح به فرزندمان دادیم برای او جای نگرانی و ترس از آینده باقی نخواهد ماند، و این از حقوقی است که فرزند بر پدر، مادر و مربی دارد.

اصل سی و یکم: آداب و رسوم

اصل سی و دوم: تفریح

اصل سی و سوم: توجه به عوامل رشد و ترقی

پس عوامل ترقی، سعادت و کمال عبارتند از:

1-       هدف و انگیزه داشتن

2-       اغتنام فرصت

3-       استفاده از تجربه گذشتگان

4-       احتیاط و هوشیاری

5-       همت و اراده

و اما موانعی که مي‌‌توان در راه کمال بر شمرد بطور خلاصه عبارتنداز:

1-       مسامحه و سستی (قال علی علیه  السلام: التوانی مفتاح البوس = مسامحه و سستی کلید بدبختی و شدائد است)

2-       خودپسندی (قال علی علیه السلام: الاعجاب یمنع الازدیاد = خودپسندی مانع افزایش کمال و سد راه رشد انسانی است)

3-       شهوت (قال علی علیه السلام: قد خرقت الشهوات عقله = به تحقیق شهوت ها عقل او را متلاشی کرده بودند)

4-       هوی و هوس (قال علی علیه السلام: ان اخوف ما اخاف علیکم اثنتان: اتباع الهوی= همانا خطرناک ترین و مهم ترین خطری که شما را تهدید مي‌‌کند دو چیز است: (1- پیروی از هوا و هوس و طول امل: 2-و نیز آرزوی دو و دراز داشتن)

5-       داشتن آرزوی دور و دراز

6-       ضعف های روانی شامل:

الف: انزوا طلبی و خجالت کشیدن (قال علی علیه السلام: ایاکم و الفرقه = از انزوا و پراکندگی بر حذر باشید)

ب: ترس، بخل، حرص و ناامیدی

اصل سی و چهارم: تربیت اجتماعی

برای این که فرزند ما به رشد اجتماعی دست یابد و تربیت اجتماعی شود باید:

1-     سعی کنیم او را مستقل بار بیاوریم.

2-     به او اجازه دهیم برای کارهای خود تصمیم بگیرد و از نظریات دیگران استفاده کند.

3-     حدود هر چیزی را به او بیاموزیم و اجازه بدهیم با معیارهای خود حدود  را بیابد و به آن عمل کند.

4-     به او مسئولیت واگذار کنیم.

5-     آینده نگری را به او آموزش دهیم.

6-     افراط و تفریط را برای او تبیین کنیم.

7-     به او آسان بگیریم تا به دیگران آسان بگیرد.

8-     نگرش او را در مسائل اساسی زندگی مثبت، جدی و خوشبینانه کنیم.

9-     او را به شرکت در فعالیتهای گروهی هدایت و راهنمایی کنیم.

10- شیوه های برخورد سالم با دیگران را به او بیاموزیم.

11- او را علاقمند به کمک و یاری دیگران بار بیاوریم.

12- او را آماده کنیم تا برای دیگران مفید باشد.

13- روحیه انتقال سازنده، ملایم و غیر مستقیم را به او آموزش دهیم.

14- روحیه رقابت سالم و پایدار که موجبات رشد است را به او یاد دهیم.

15- او را به گونه ای بسازیم که امتیازات خود را به رخ دیگران نکشد.

16- باید فرزند ما روحیه پذیرش انتقاد و ضعف های خود را داشته باشد و به اصطاح آنها بپردازد.

اصل سی و پنجم: تشویق و تنبیه

1-بعد از تنبیه،جرم بچه را فراموش کنیم.

2-هرگز کودکتان را برای نماز تنبیه نکنید.

3-مراقب باشید  که تنبیه سبب رکود رشد جسمانی،ذهنی و عاطفی فرزند است.

4-تنبیه ممکن است برای مدت کوتاهی بد رفتاری را متوقف کند ولی در دراز مدت عوارضی مانند

         انتقام، خشم، تمرد، بدبینی، خشونت و ترس ایجاد مي‌‌کند.

5 –هرگز کودک را در حضور دیگران تنبیه نکنید حتی با اخم و قهر...

6-قبل از هرچیزی ریشه و علت خطا و اشتباه را پیدا کنید تا مشکل به شکل اساسی خود حل شود و اشتباه تکرار نگردد.

اصل سی و ششم: توجه به بهداشت

بهداشت دو نوع است:

1-       بهداشت جسم

2-       بهداشت روان

اصل سی و هفتم: روزنه های آسیب رسانی

 از روزنه های آسیب رسانی که توجه ویژه پدر و مادر ها را مي‌‌طلبد سه چیز است:

1-  غفلت

2-  شهوت

3-  اعتیاد

اصل سی و هشتم: مسائل جنسی

عوامل ایجاد کننده آفت و آسیب در دوران بلوغ

1-       بی توجهی والدین و تربیت های غلط دوران کودکی و دوره ما قبل بلوغ.

2-       عدم آشنایی نوجوانان به خصوصیات دوران بلوغ و آماده نشدن برای ورود به این دوره حساس

3-       ناهنجاری های روحی و اضطراب و دلهره و تشویش های ناشی از ناامنی های به وجود آمده در خانواده، مدرسه و...

4-       عقده های حقارت، خود کم بینی و عدم احساس وجود پناهگاه امن.

5-       تکریم و احترام نکردن والدین نسبت به جوان خود و بی توجهی به احساسات شخصیتی او

6-       تربیت دینی نشدن نوجوانان و ضعف ایمان به خدا و...

7-       همنشین ناباب و غیر قابل اعتماد.

8-       مشاهده مناظر جنسی و شهوت انگیز.

9-       شکستهای شخصیتی در دوره های سنی مختلف.

10-   تزلزل و بهم ریختگی کانون خانواده.

 اصل سی و نهم: ایفای نقش در پیروزی تحصیلی فرزند

اصل چهلم: انتظارات فرزند

نکته آخر:

صفات انسان های رشد یافته اجتماعی:

•     استقلال فکری، او مي‌‌تواند شخصا امور خود را اداره کند.

•     ضمن حفظ استقلال از نظریات مشورتی دیگران استفاده می‌کند.

•     سعی مي‌‌کند هر چه زودتر به درآمد شخصی برسد و دخل و خرج خویش را تنظیم کند.

•     به حکم کلکم راع و کلکم مسئول، خود را مسئول مي‌‌داند و وظائفش را به بهترین وجه انجام مي‌‌دهد.

•     در زندگی خود برنامه دارد و برای آینده اش نیز برنامه ریزی مي‌‌کند.

•     در امور مربوط به خود جانب اعتدال را رعایت مي‌‌کند و از افراط و تفریط مي‌‌پرهیزد.

•     به مسائل مختلف و آینده امور خویش بین است و مثبت فکر مي‌‌کند و اجازه نمي‌‌دهد شکست ها او را به یأس بکشانند.

•     در فعالیت های گروهی شرکت مي‌‌کند و مسئولیت خود را به خوبی انجام مي‌‌دهد.

•     با اشخاص در خور شأن و شایستگی اشان برخورد مي‌‌کند و ظرفیت افراد را مورد توجه قرار مي‌‌دهد.

•     از دیگران دستگیری مي‌‌کند و انتظاری برای جبران ندارد بلکه کمک او جنبه انسانی دارد.

•     سعی مي‌‌کند از طریق فعالیتها، موفقیت ها و ارتقاء و تعالی شخصیت خویش، توجه به تأیید دیگران را به دست آورد نه با ریا کاری و تقلب و کارهای غیر عادی و نامعقول.

•     تلاش مي‌‌کند با افزون همه جانبه بر غنای شخصیت خویش اعتماد به نفس لازم را به دست آورد.

•     انتقاد پذیر است و منتقد.

•     با همسالان و هکلاسان خود همکاری مي‌‌کند و از رقابت ستیزه جویانه پرهیز دارد.

خلاصه کتاب ارکان تعليم و تربيت

ارکان تعليم و تربيت

محمدتقي جعفري

فهرست

مقدمه. 5

رکن یکم- مبانی تعلیم و تربیت... 5

1ـ منابع اولية تعليم و تربيت... 5

الف) كتاب الله (قرآن. 5

ب) سنت پيامبر اكرم(ص) 5

ج) اجماع دانشمندان. 5

د) عقل.. 5

تقسيم بندي مباني تعليم و تربيت... 5

يكم ـ مباني ثابت... 5

دوم ـ مباني متغير. 5

دو نوع فعاليت عقل (انواع عقل) 5

1ـ عقل نظري معمولي.. 5

2ـ عقل سليم (عقل كامل.. 6

2-اصول قواعد واهداف تعلیم وتربیت... 6

اصل يكم ـ اصول و قواعيد كه تعليم و تربيت بايد بر مبناي آن‌ها صورت بگيرد. 6

دو كار مهم تربيت... 6

اصل دوم ـ موضوع اصلاح تعليم و تربيت... 7

تربيت از منظر انديشمندان غربي.. 7

تجربه و تربيت... 9

ركن دوم اهداف تعيم و تربيت... 9

مواد پانزده گانه اهداف تعليم و تربيت... 9

تعقل در تربيت اسلامي.. 9

1- قدر شناسي از فرهنگ... 10

2- پرورش خلاقيت... 10

مساله اول) 10

مسئله دوم) 10

مسئله سوم) 11

تعريف وشرايط لازم خلاقيت... 11

تعليم و تربيت دو درجه‌اي.. 11

مبارزه با ناتواني.. 12

نقش اصول و قوانين تثبيت شده گذشته. 12

راه وروش های منطقی بهره برداری از اصول تثبیت شده 12

تنظیم خودخواهی.. 13

شیرین ترین داورها،تلخ ترین اندرزها 13

راه زندگی و کاروانیان بشری.. 13

نوع يكم. 13

نوع دوم. 13

نوع سوم. 13

نوع چهارم. 14

نوع پنجم. 14

چگونگي بازگشت هستي از دست رفته. 14

تعلیم و تربیت واختیار. 15

نقش انعطاف در تعلیم و تربیت... 15

رکن سوم-معلم ومربی.. 15

مربی گری خداوند. 15

شرايط اساسي معلم و مربي از نوع انسان‌ها 16

شرط يكم، آگاهي و دانش معلم و مربي به عوامل و عناصر تعليم و تربيت... 17

شرط دوم، اخلاص معلم و مربي در كار. 17

شرط سوم،ایمان معلم ومربی در کارش... 17

شرط چهارم، ادامة تكاپو و فعاليت معلم و مربي در تكميل خويشتن.. 17

راه تكامل خود و راهنما 17

شرط پنجم، عشق وعلاقه به پيشرفت تكاملي تربيت‌پذير. 18

شرط ششم، استمداد از خدا 18

خدا و تعلیم و تربیت... 18

تعلیم و تربیت رهبران واقعی.. 18

فلسفه و نتایج اعمال، عوارض و انگیزه ها 18

کردار موثرتر ازگفتار. 19

عامل يكم. 19

عامل دوم. 19

عامل سوم‌ـ 19

گفتن وسیله، عمل کردن هدف... 19

مسئوليت بزهكاري كودكان. 19

1ـ مسئوليت رئيس خانواده 19

2ـ مسئوليت دولت... 19

سازمان های پیشگیری و اجرای تادیب مناسب... 20

الف) سازمان تربیتي.. 20

ب) سازمان بازرسي.. 20

ج) سازمان اكتشافي رواني.. 20

د) سازمان تعيين كيفيت و كميت تأديب و تنبيه كودكان بزهكار و نيز تشويق اطفال تربيت شده و قانون شناس. 20

3ـ مسئوليت افراد مورد اعتماد جامعه. 20

گرایش به نظام حقوق پیرو، مشکل تر شدن رسیدگی جامعه به حقوق کودکان. 20

ضرورت انعقاد وجدان در نفوس کودکان. 20

رکن چهارم-انسان مورد تعلیم و تربیت... 20

اصول کلی انسان های مورد تعلیم و تربیت... 20

اصل يكم ـ خصوصيت ساليان زندگي انسان‌ها 20

اصل دوم ـ اهميت مواد تعليم و تربيت، تاثير و نتيجه بيش‌تر. 21

اصل سوم ـ ضرورت هماهنگي اولياء و مربيان. 21

اصل چهارم ـ دقت در جريان انتقال از احساسات به تعقل.. 21

اهمیت انتقال از دوران احساسات به دوران تعقل.. 21

اصل پنجم ـ ايجاد علاقه براي سوال و مطالبة دليل.. 22

اصل ششم ـ ضورت انتقال از تشويق و پاداش به حقيقت گرايي.. 22

نمونه‌اي از حقايق مباني «حيات معقول» 22

آزادي و انسان‌هاي مورد تعليم و تربيت... 23

مسئله يكم. 23

مسئله دوم. 23

مسئله سوم. 23

مسئله چهارم‌ـ 24

مراعات اختلاف شخصيت‌ها در تعليم و تربيت... 24

عوامل اختصاص پذیری.. 24

الف) عامل غير اختياري.. 25

ب) عامل اختياري.. 25

انسان سالم با روح شايستة انساني.. 25

يكم. 25

دوم. 25

سوم. 25

راه‌هاي تربيت روحي.. 26

 

 


مقدمه

تعليم و تربيت، جمع كردن چند عدد شاخه و چوب و آن‌ها را با ميخ و سيم به يكديگر وصل كردن و يك سر آن را به خاك بردن و‌ آن را درخت پنداشتن، نيست. تعليم و تربيت، دقت كامل در هسته و شناختن و كاشتن آن در مزرعة پر از درخت‌ها و گل‌هاي بي‌نهايت متنوع اجتماعي است تا نه تنها در ميان آن كشتگاه، درختي بارور شود، بلكه امكان سرسبز نگه داشتن آن كشتگاه هم در  او به وجود بيايد.

رکن یکم- مبانی تعلیم و تربیت

مباني تعليم و تربيت در اسلام از دو منظر و معني قابل بررسي است:

1ـ منابع اولية تعليم و تربيت

منابع اولية اسلام كه بازگو كننده «انسان آن چنان كه هست» و «انسان آن چنان كه بايد باشد»، هستند. اين منابع عبارتند از:

الف) كتاب الله (قرآن)

ب) سنت پيامبر اكرم(ص)

كه شامل: گفتار، كردار و امضاي عملي قانون‌گزار اسلام است.

ج) اجماع دانشمندان

 فقهاي متقي و وارسته و مهذب كه با آگاهي لازم و كافي از منابع اسلامي، حكمي را بيان مي‌كنند.

د) عقل

 كه دربارة آن، مسائلي را به اختصار متذكر خواهيم شد.

منظر و معناي دوم مباني تعليم و تربيت عبارت است از: اصول، قواعد و هدف‌هايي كه در اسلام براي تعليم و تربيت مورد بهره برداري قرار مي‌گيرد.

تقسيم بندي مباني تعليم و تربيت

يكم ـ مباني ثابت

 كه عبارت است از: اصول و قوانين اوليه كه با نظر به ثبات دوام استعدادها، نيروها و نيازها، در معرض دگرگوني و زوال قرار نمي‌گيرند.

دوم ـ مباني متغير

اين مباني، آن قسمت از اصول و قوانين كلي را شامل مي‌شوند كه با نظر به موضوعات و شرايط واقع شده در مجراي تغييرات، در معرض تحولات و دگرگوني‌ها قرار دارند.

دو نوع فعاليت عقل (انواع عقل)

1ـ عقل نظري معمولي

كه مواد خام كار خود را از محسوسات و عوامل ادامة حياتي كه براي انسان به عنوان «هدف» تلقي شده و هم‌چنين از تجريد و تحصيل كليات و تنظيم روابط وسايل و اهداف مي‌گيرد و به جريان مي‌‌اندازد. 

 قضايايي كه با اين نوع فعاليت عقلاني ساخته مي‌شود، همگي مشروط به اين است كه حقيقت يا حقايقي را كه انسان عنوان مبدا‌ يا مسير يا هدف برگزيده است، چيست؟

 اگر انسان تلاش‌گر در رسيدن به هدف خود ـ كه رفاه مادي و معنوي جامعه است. احتياج به تعيين مسير خاصي نداشته باشد. يعني:بتواند راه‌هاي مختلفي را براي مسير انتخاب كند كه از نظر ارزش و هدف تفاوتي با يكديگر ندارند، عقل حكم به تخيير مي‌‌نمايد و بس.

 عقل ممكن است صد‌ها قضيه پيرامون هدف مزبور، چه درباره وسايل و چه درباره مسير و چه در فعاليت‌هاي فكري و تنظيم و تعديل خواسته‌ها فعاليت عقلي ذاتا داراي ارزش وسيله‌اي است.

نتيجه فعاليت عقل نظري: بنابراين، ارزش فعاليت اين عقل به شخصيتي وابسته است كه مديريت حيات آدمي را به عهده دارد. اگر مديريت دروني به وسيله «شخصيت يا من وارسته و متعالي» باشد، قطعا فعاليت‌هاي آن در مسير تعالي و وارستگي‌ها خواهد بود.

2ـ عقل سليم (عقل كامل)

توصيف اين عقل عبارت است از عامل اصلي اداره «حيات معقول» كه ضامن به فعليت رسيدن كمال ممكن درباره يك انسان است.

عقل نظری تحت فرمان های خود  طبیعی نه تنها محتویات سه منبع اسلامی را تعبدی تلقی نمود وموافق خودتلقی نمی کند، حتی برای حیات انسان ها معنی وهدفی جز خور و خواب و خشم و شهوت چیز دیگری هم سراغ ندارد.

2-اصول قواعد واهداف تعلیم وتربیت

اصل يكم ـ اصول و قواعيد كه تعليم و تربيت بايد بر مبناي آن‌ها صورت بگيرد.

«تحصيل معرفت» و «گريدن مطابق معرفت» در مسائل انساني، مهم‌ترين ضامن تفكيك نيك از بد و پاكيزگي از آلودگي است.

تربيت دو كار بسيار مهم انجام مي‌دهد كه به آساني و با سرعت، در درون انسان تأثير نمي‌گذارد.

دو كار مهم تربيت

يكم ـ تعديل احساس‌هاي خام و تموج‌هاي وابسته به غرايز حيواني و اثبات خطا بودن محتويات غلطي كه در مغز و روان انسان‌هاي مورد تربيت جاي گرفته و پيشرفت كرده‌اند.

دوم ـ تلقين و قابل پذيرش ساختن واقعيت‌ها، آرمان‌ها و ارزش هاي عالي انساني براي انسان مورد تربيت.

اين كار، در دو موقعيت راحت‌تر بوده، و خوشايند و ملايم طبع است:

الف) پس از آن كه مغز و روان انسان مورد تربيت، در مرحله اول، يعني تعديل احساسات خام و تموج‌هاي وابسته‌ به غرايز حيواني و اثبات خطا بودن محتويات غلطي كه در مغز و روان انسان‌هاي مورد تربيت‌ جاي گرفته و پذيرفته شده‌اند، توفيق يافت.

ب) مشاهده تدريجي نتايج تربيت، قطعا پاسخ‌گوي همه ابعاد و استعدادهاي انساني است.

جدي تلقي كردن امر تربيت است كه طرفين تربيت (مربي و متربي)، در راه به ثمر رساندن آن مسامحه ننموده، بلكه كوشش فراوان خواهند كرد هم چنين، جدي تلقي كردن تربيت موجب افزايش آگاهي‌‌هاي هر دو طرف بر ضرورت انضباط خواهد بود.

«هر حقيقتي، هر اندازه حياتي‌تر تلقي شود، به همان اندازه جدي‌تر تلقي مي‌گردد و هر چيزي كه جدي تلقي شود، موجب احساس لزوم تحصيل آگاهي‌هاي همه جانبه دربارة امري جدي مي‌شود.

 ويليام جيمز، «خود»ي را كه متوجه امكانات خلاقانه خويش شده، «خود گسترده‌تر» ناميده است. « خود گسترده‌تر» اگر كاري به ارزش‌ها و آمال و اهداف عالي انساني نداشته، ‌تنها خويشتن را ببيند و خود را محور همه چيز قرار بدهد، مزاحم همه «خود» هاي ديگر انسان‌ها خواهد بود.

حقيقتي كه بايد تعليم و تربيت درباره آن فعاليت كند، عبارت است از: «خود كمال جوي»، نه «خود قابل گسترش محض»، بدون توجه به اين كه آن «خود» از كدامين مبدأ بايد شروع كند و در چه مسيري گسترش يابد و رو به كدامين هدف برود!

اصل دوم ـ موضوع اصلاح تعليم و تربيت

در اين‌جا، منظور اهداف نسبي و هدف مطلق است كه غرض غايت اصلي تعليم و تربيت مي‌باشد.

با نظر به جوشش ناآگاهانة غريزه‌ها و بي‌اعتنايي به اصل‌ها از ناحيه غريزه‌هاي طبيعي، قطعي است اين غرايز نمي‌توانند پذيرندة تربيت باشند. بايد در نظر گرفت كه موضوع تربيت بايد حقيقت ثابتي باشد كه مواد تعليم و تربيت را بپذيرد و با داشتن آن مواد، به فعاليت بپردازد. اين موضوع ثابت در درون آدمي، «من» يا «شخصيت» اوست كه مي‌تواند مديريت موجوديت انساني را بر عهده بگيرد.

تربيت از منظر انديشمندان غربي

گفتن شده است: هدف از تعليم و تربيت، عبارت است از: به فعليت رساندن استعدادهاي نهفتة انساني.

از هربرت اسپنسر نقل شده است: «هدف تربيت، تكوين منش است.»

كارهاي مستند به منش، جنبة حرفه‌اي به خود مي‌گيرد و مانع پويايي روان مي‌شود؛ در صورت كه پويايي روان، در عين ثباتي كه دارد، با  اهميت‌ترين و با ارزش‌ترين مختص روان است.

تعريفي كه تامس هنري هاكسلي بيان مي‌كند، بدين قرار است:

تربيت عبارت است از: آموزش مغز آدمي، به موجب قانوني‌هاي طبيعيت مراد من از قانون‌هاي طبيعيت، تنها اشياء و قواي آن‌ها نيست، بلكه اين قانون‌ها، افراد و روش‌هاي انسان را نيز در بر مي‌گيرد.

اولاً، آموزش ـ كه عبارت از تعليم است ـ غير از پرورش  است كه عبارت است از تربيت. پرورش، گرديدن است. گرديدن اگرچه به فراگيري نيازمند است ولي عين آن  نيست، بلكه عبارت است از: تحول و دگرگوني در «من» يا حداقل در عناصر فعالي اساسي «من».

ثانيا، اگر جريان قوانين طبيعت در مجراي جبر بوده باشد ـ‌مانند ضرورت تنفس از هوا ـ احتياجي به تعليم و تربيت ندارد.

همه مهم‌تر آن كه: اين تعريف، آن حقيقتي را كه بايد به وسيلة تربيت در مسير رشد ساخته شود، مورد توجه قرار نداده است.

فرديك ماير مي‌گويد:

يكي از مشهورترين نظريه‌هاي معاصر دربارة تربيت، از آن جان ديويي است. او تربيت را «نوسازي تجربه» مي‌داند كه اين به نوبة خود، به هستي ما معني و مفهوم مي‌بخشد. به عقيده مؤلف، در تبيت بايد مفهوم كيفي تجربه  مورد نظر باشد.

بنابراين، ‌تربيت را بايد فرايندي دانست كه به روشني افكار نوع بشر رهنمودن مي‌شود. تربيت بدون تهذيب عادت‌ها عمده، ‌كامل نيست.

تنظيم كنش‌ها و واكنش ها و تعديل ماشيني غرايز نمي‌‌تواند به هستي كل موجوديت انسان معنايي ببخشد، حتما آن معناي معقول براي هستي ما، بدون وجود يك حقيقت در مسير رشد، قابل تصور نيست.

يك تعريف عمومي ولي قابل توجه از راغب اصفهاني نقل شده است كه براي شناخت اصيل‌ترين عنصر تربيت بايد مورد توجه قرار بگيرد:

كلمه رب، در اصل از ماده تربيت است، و آن عبارت است از: ايجاد شي براي حالي پس از حالي تا حد تمام و كمال.

نكته مهمي كه در آن تعريف وجود دارد. اين است: كيفيت‌ها و حالت‌هايي كه به وسيلة تربيت در «شخصيت» انسان مورد تربيت به وجود  مي‌آيد، در درون انسان سابقة وجود ندارد، و اين تربيت است كه حالات و كيفيت مطلوب را به وجود مي‌آورد. نكتة ديگر در اين تعريف، تدريجي بودن اثر تربيت است.

اگر نظريه راغب اصفهاني به جريان پديده تربيت در انسان‌ها مربوط باشد، بايد مورد دقت بيشتري قرار بگيرد، زيرا  هر انساني بذرهاي اولية معلومات واستعدادهاي دگرگون شدن را در نهاد خود داراست و تجربه‌ها و مشاهدات و تعليم و تربيت‌ها، با شكل‌ها و وسايل گوناگون، آنها را به فعليت مي‌رسانند و بارور مي‌سازند.

نكته ديگري كه در تعريف راغب اصفهاني بايد مورد توجه قرار بگيرد، كلمه «الي حد التمام» است. اگر منظور از «الي حد التمام» پرورش و گرديدن روحي بشر رو به كمال باشد، بي‌ترديد اين كمال، به حد تمام نمي‌رسد و آن چه كه نصيب انسان مي‌شود، كمالات نسبي در اين دنياست.

تجربه و تربيت

جمله‌اي از ديويي مورد تفسير قرار داديم، به عنوان هدف تربيت،‌ بسيار مناسب است، ولي نمي‌تواند «تعريف تربيت» تلقي شود. نوسازي تجربه،‌ براي استمرار فعاليت تربيت، ‌امري ضروري است، اين نوسازي تجربه، همان است كه در مكتب اسلام به آن «دوام تكاپو در معنا بخشيدن به حيات» گفته مي‌شود:

جان فشان اي آفتاب معنوي                مر جهان كهنه را بنما نوي

1. و في التجارب علم مستانف

2. راي الرجل علي قدر تجربته

3. العقل حفظ التجارب

اصل ضرورت و ارزش تجربه، بايد تنها در فراگيري و سازندگي حيات مادي و معنوي انسان استخدام شود، نه در پديده‌هاي ضد حيات و عوامل پوچ‌كنندة آن.

ركن دوم اهداف تعيم و تربيت

مواد پانزده گانه اهداف تعليم و تربيت

نويسندة كتاب تاريخ فلسفه تربيتي، مواد اصلي اين اهداف را به قرار زير در پانزده قسمت خلاصه كرده است:

1. تعقل 2ـ قدرشناسي از فرهنگ 3ـ پروش خلاقيت 4ـ اهميت درك و به كار بردن دانش 5ـ تماس با انديشه‌هاي مهم 6ـ ارزش‌هاي معنوي و اخلاقي 7ـ مهارت‌هاي اصولي 8ـ كارآمدي شغلي 9ـ سازگاري بهتر با زندگي خانوادگي 10ـ شارمندي موثر 11ـ سلامت بدني و رواني 12ـ تغيير شخصيت براي سودمند بودن و علاقه به آگاهي و دانش و درك حقيقت 13ـ به وجود آوردن علاقه‌هاي پايدار 14ـ صلح جويي 15ـ تجديد مداوم و فهماندن اين كه بشر مقياس جهان است.

تعقل در تربيت اسلامي

اين ماده كه در تربيت اسلامي بسيار با اهميت تلقي شده است، به سه مادة اساسي قابل تحليل است:

الف) تعقل داراي مفهومي است كه مي‌توان آن را اين گونه توصيف نمود: تعقلي كه بايد تقويت شود، عبارت است از: تفكر هدفدار با انطباق بر قوانين. يا به عبارت صحيح‌تر با انطباق قوانيني كه صحت آن‌ها اثبات شده است.

ب) موضوعات وقضايايي كه ذهن نونهالان و ميان سالان و حتي كهن‌سالان با اختلاف در كميت و كيفيت آن‌ها بر حسب مقاطع عمر، بايد دربارة آنها تعقل نمايد.

ج) تصفيه و تثبيت قوانيني است كه فعاليتي عقلاني بايد طبق آن‌ها به جريان بيفتد.

نيروي تفكر و تعقل، ارزش خود را در موضوعات و قضايايي نشان مي‌‌دهد كه به آن تحويل داده شده است.

نيروي تفكر و تعقل، ارزش خود را در موضوعات و قضايايي نشان مي‌دهد كه به آن تحويل داده شده است. ذهن بشري حتي يك دقيقه نيز از فعاليت و تموج باز نمي‌ايستد و اين جريان هميشگي، انگيزه‌ها و مواد خود را معمولا از آن چه كه در فضاي جامعه در جريان است، مي‌‌گيرد.

تعقل، آن فعاليت ذهني است كه پس از احراز و تشخيص هدف به كار مي‌افتد.

هر قضيه‌اي پيش از اثبات شدن، ماده‌اي براي تعقل است و پس از اثبات شدن، قانوني است كه تعقل بايد بر اساس آن حركت كند.  براي اين كه يك مادة تعقل، به صورت قانون كلي درآيد، متن جريان ذهني كه در اين موقعيت وجود دارد، تفكر هدفدار است.

براي تقويت عقل و اثبات ضرورت تفكر هدفدار، حتماً بايد ذهن انسان‌ها را با قوانين كلي مربوط، به اندازة لازم و كافي آشنا ساخت.

1- قدر شناسي از فرهنگ

فرهنگ به معناي عمومي آن، نياز به يك تعريف جامع دارد كه به خاطر گسترش فراوان آن معناي عمومي، بسيار دشوار به نظر مي‌رسد. اشكال بزرگ‌تري كه در تعريف فرهنگ با ‌آن روبه‌رو خواهيم شد، تنوع و اختلاف شديد عناصر فرهنگي است، به گونه‌اي كه پيدا كردن يك جامع با هويت معين براي تعريف فرهنگ، اگر امكان ناپذير نباشد، حداقل بسيار دشوار است.

2- پرورش خلاقيت

براي بررسي مسال مربوط به خلاقيت، چند مسئله با اهميت را بايد مورد دقت قرار بدهيم:

اول) آيا مرزي ميان فرد و اجتماع از نظر انسان شناسي وجود دارد؟

دوم) آيا فرد در برابر اجتماع از اصالت برخوردار است يا نه؟

سوم) آيا خلاقيت كه قطعا از پديده‌هاي فردي (افرادي) است، با پيشرفت و عقب ماندگي اجتماع رابطة مستقيم دارد؟

مساله اول)

درست است كه عوامل و انگيزه‌هاي اغلب پديده‌هاي حياتي و رواني را محيط واجتماع براي افراد انساني به وجود مي‌آورد، ولي محل انعكاس و اتصاف و فعاليت و دريافت همة پديده‌هاي حياتي و رواني، خود فرد انساني است.

هر فردي، اگرچه عوامل دگرگوني‌ها وانعكاسات و اتصاف‌ها و دريافت‌هاي دروني را از جهان بروني مي‌گيرد، ولي پس از گرفتن، يا تنها موجب بروز پديده‌هاي مزبور در درون وي مي‌گردد، يا به خاطر قدرت مغزي و شخصيت موجب مي‌شود فعاليت‌هايي از درون او سر بركشد كه در محيط و اجتماع اثر مي‌گذارد، و گاه به كلي آن دو را دگرگون مي‌سازد.

مسئله دوم)

 اگر مقصود از اصالت موجوديت واقعي و برخوداري از رابطه تأثير و تأثر باشد، هر يك از اين دو حقيقت (فرد و اجتماع) از اصالت خاص خود برخوردار خواهد بود.

مسئله سوم)

جامعه‌اي عقب افتاده كه هيچ گونه علم و انديشه و تشنگي به حقيقت جويي در آن وجود ندارد، نمي‌تواند از عهدة پرورش و به فعليت درآوردن استعدادهاي فرهنگ پويا برآمده، خلاقيت‌ها را از درون افراد به جريان بيندازد. اما از نظر مثبت، يعني: در جامعه‌اي كه علم و انديشه و فرهنگ پويا و تشنگي به حقيقت پيشرفته است، زمينه براي بروز خلاقيت ها آماده مي‌باشد، ولي براي شناخت كميت و كيفيت خلاقيت‌ها كه بي‌ترديد ممكن است در چنين جامعه‌اي بروز نمايند، ضوابط علمي نداريم.

تعريف وشرايط لازم خلاقيت

خلاقيت عبارت است از: حل مسئله به نحوي كه ماهيتي اصيل و نو داشته باشد. اين كار هميشه مستلزم يك پاسخ نو است، ولي صرف نو بودن و اصيل بودن يك فكر ياعمل به تنهايي، خلاقيت را تشكيل نمي‌دهد.

براي تعريف حقيقي خلاقيت نمي‌توان به اين مفاهيم و مطالب اكتفا كرد، زيرا مختصاتي كه براي روشن ساختن ماهيت خلاقيت گفته مي‌شود، يا  به انگيزه تحرك اين نيرو مروبط است و يا نتايج و خواص، همزمان با به كار افتادن نيروي مزبور صورت مي‌گيرد. از اين رو، بعضي محققان دست از تعريف ماهيت محض خلاقيت برداشته، به تحقيق دربارة چهار موضوع مهم: 1ـ فرايند خلاق 2ـ توليد خلاق 3ـ فرد خلاق و 4ـ موقعيت خلاق پرداخته اند.

تعليم و تربيت دو درجه‌اي

يك سلسله قوانين كلي در تعليم و تربيت، پيرو يك سلسله خواص كلي است كه در انسان‌ها وجود و ضرورت دارد و آن قوانين كلي بايد در منتج ساختن تعليم و تربيت اجرا شود، نظير شعاع آفتاب و آبياري و آماده ساختن زمين، براي اغلب نهال‌ها و گل‌ها.

اين مرحله، همان مرحله اول از تعليم و تربيت است. زيرا درست است كه همة انسان‌ها در اعضاء و شكل‌ها و نمودهاي مادي تقريبا مشترك هستند، اما «خود طبيعي » و «من ايده‌آل» آن‌ها كه همواره آن‌ها را تحريك نموده، موجوديت‌شان را مي‌سازد، چنان متفاوت است كه حقيقتا نمي‌توانيم دو فرد انساني را پيدا كنيم كه در زير بناي موجوديت‌شان، «خود طبيعي» و «من ايده‌ال» شان متحد باشد.

بنابراين، ما به تحقيق و كاوش در وسايل و راه‌هاي تعليم و تربيت درجة دوم هم نيازمند هستيم. انسان‌ها از يك نظر در همزيستي، جنبة زنبور عسلي و سربازي دارند، زيرا اگر مشتركات و دستورات كلي نداشته باشند، زندگي اجتماعي از هم پاشيده مي‌شود، ولي در عين حال نبايد شخصيت و موجوديت‌هاي گوناگون افراد را فراموش كنيم. اين، يك قانون رواني با اهميت است كه وقتي يكي از فعاليت هاي رواني سركوب شود، فعاليت ديگري قدرت بيش‌تري پيدا مي‌كند.

نتيجه تحديد و تسلط بر غرايز به صورت مستقيم عبارت است: متراكم ساختن نيروي حياتي، نه رهبري و توجيه آن براي شكوفا ساختن روح. اين تراكم اگر سازمان رواني آدمي را مختل نسازد،‌ به تدريج مستهلك مي‌شود و از بين مي‌رود. بدون شك تنها تعليم و تربيت صحيح است كه نيروهاي ذخيره شده از غرايز طبيعي را به استخدام تحريك تعقل و فعاليت‌هاي وجداني و تيز كردن هوش و غير آن، در مي‌آورد.

مبارزه با ناتواني

هموراه با ناتواني مبارزه كنيد، زيرا هر ناتواني، ‌زنجيري است كه زنجيري ديگر را به وجود مي‌آورد و شما را از ترك باز مي‌دارد.  در ناتوان‌ترين حالاتي كه به ما دست مي‌دهد و گمان مي‌كنيم عاجزترين مخلوق دنيا هستيم، اگر به وسيلة آگاهي خودمان، يا با تذكر و تحرك شخصي ديگر به توانايي خود بر حركت ديگري، اگرچه بيهوده باشد ـ متوجه شويم، و آن حركت را با توجه به داشتن توانايي انجام بدهيم، حيات تازه‌اي را در خود مشاهده مي‌كنيم. چنان كه قدرت مطلق در اين دنيا براي هيچ كس امكان‌پذير نيست، هم چنين ناتواني مطلق نيز در نقشة هستي انسان ترسيم نشده است.

دو مسئله مهم را در اين مورد متذكر مي‌شويم:

يكم ـ هيچ عاملي نمي‌تواند مانند احساس وابستگي انسان به قدرت مطلقة الهي، در آن شخصي كه احساس ناتواني او را از پاي درآورده است اثر مثبت ايجاد كند.

دوم ـ به جاي تعليمات بي‌فايده، بايد كودكان و جوانان را به دارا بودن آنان به قدرت‌هاي بسيار عظيم آشنا بسازيم و از روزگار (لحظة) گيرندگي عمرشان، تحت تعليم و تربيت خاص قرار بدهيم و به آنان بفهمانيم: همان گونه كه خداوند متعال به هيچ كس و هيچ چيز قدرت مطلقه نداده است، هم چنين هيچ انساني را نيز ناتوان مطلق نيافريده است.

نقش اصول و قوانين تثبيت شده گذشته

روية متغير شخصيت، مجاور طبيعت و دگرگوني‌هاي آن است. اما روية ثابت، ‌همان است كه از هنگام دريافت «خود» با او هم سفر بوده است. نسل جديد در هر دوره در عين حال به خاطر پيوستگي و وابستگي به نسل گذشته، داراي رويه‌اي ثابت است.

راه وروش های منطقی بهره برداری از اصول تثبیت شده

معارف بشري در هيچ يك از قلمرو‌هاي شناسايي و در هيچ يك از دوران‌ها، حالت گسيختگي از پيش و پس ندارد.

پس مثل انسان‌ها در گذرگاه تاريخ، مثلي بي نظير است، در عين ثبات در تغير بوده و در عين تغيير در ثبات است. در چنين گذرگاهي كه هم راه‌ها پي در پي عوض مي‌شوند و هم مشعل‌هايي كه گذشتگان روشن كرده‌اند و به دست آيندگان مي‌سپارند، در تحول دائمي است،‌ پيدا كردن بهترين راه‌هاي منطقي براي تعليم و تربيت انسان‌ها كه نمي‌توانند خود را از اصول و قوانيني تثبيت شده بر كنار كنند، كاري بس دشوار و در عين حال با اهميت و ضروري است.

تنظیم خودخواهی

تعليم و تربيت انسان‌ها را، از تنظيم خودخواهي آنان شروع كنيد و بكوشيد تا به آن‌ها اثبات كنيد كه: خود شما، وابستة حق مطلق است كه تعدي از بايستگي‌ها و نبايستگي‌ها را به شما تجويز نمي‌كند. ناز كشيدن و به به گفتن به هنگام تعليم و تربيت، انسان ايجاد نمي‌كند، بلكه مخاطب را مغرور عواطف حيواني گوينده نموده، او را وادار مي‌کند همان وضع موجودش را منطقي و شايسته‌ترين وضع ممكن بداند!

شیرین ترین داورها،تلخ ترین اندرزها

آن چه ضرورت دارد، اين است كه نبايد با ضربه‌هاي غير منطقي، اهانت وتحقير در روان اشخاص مورد تربيت ايجاد كنيم تا در نتيجه، باعث مختل شدن شخصيت آنان شود. اين اصل مي‌گويد: براي پاك كردن گرد و غبار طبيعت ناخودآگاه از چهره دروني انسان، براي برداشتن زنجير گرانبار خودخواهي از دست و پاي روح مورد تربيت، بايد دواي تلخ توبيخ و تهديد به كار برده شود؛ بلكه هم چنين بايد تازيانه‌اي تجويز شود كه شعلة عشق و كمال از ضربه‌هايش زبانه خواهد كشيد.

در مقامات تعليم و تربيت، به هنگام مواجهه با امتناع و لجاجت مورد تعليم و تربيت، هدف را گم نكنيم و با عصببانيت و جوش و خروش در مقابل فراگيرندگان، صف آرايي به راه نيندازيم.

ضربه‌هاي ملايم و منطقي رواني كه به عقيدة ما يكي از بزرگترين عوامل تعليم و تربيت در انسان‌هاست، اگر خام و به گونه‌اي نادرست به كار برده شود، روان نيازمند به تعليم و تربيت را، اگر هم مختل نسازد، وادار مي‌كند در مقابل آن ضربه، به دفاع از خود بر خيزد و اثر ضربه را بر گرداند، بلكه به اين هم قناعت نمي‌ورزد و سمت متضاد ضربه را براي دفاع از خود پيش مي‌گيرد. از اين رو، ضربه‌هاي رواني كه در ساختن انسان‌هاي بزرگ اثري ايجاد كرده است، اولاً: پس از دوران كودكي و وصول به مراحل رشدي رواني مي‌باشد. ثانياً: تأثير ضربه‌ها، همواره مشروط به اين است كه وارد كنندة ضربه، اشراف و بي‌غرضي و معرفت خود را مستقيم يا غير مستقيم براي شخص مورد ضربه احراز نموده باشد.

راه زندگی و کاروانیان بشری

كاروانيان بشري در سپري كردن راه زندگي، به انواع مختلف تقسيم مي‌شوند. در اين جا، بعضي از انواع را متذكر مي‌شويم:

نوع يكم ـ كساني كه نه راهي مي‌‌دانند، نه منزلي ونه مقصدي. شادي‌ها و اندوه‌ها و اعتلا و سقوط آنان، پديده‌هايي است كه در عروسك‌ها ديده مي‌شود.

نوع دوم ـ افرادي هستند كه براي زندگي خود تفسير كرده‌اند كه تنها در ذهنشان موج مي‌زند.

نوع سوم ـ اشخاصي كه بدون تفسير مجرد ذهني دربارة حيات در عرصة هستي، خود را به جريان قوانين طبيعت و اجتماعات سپرده، تصادم حوادث و واقعيات را با خواسته‌هاي دروني خويش، نوعي از اشتباه و خطاي طبيعت محسوب مي‌دارند.

نوع چهارم ـ كساني كه  راه و منزلگه و مقصدي براي زندگي پذيرفته‌اند و براي سپري كردن راه و ارزيابي منزلگاه‌ها و مقاصد، اصول و قواعدي را در نظر گرفته، مي‌خواهند مطابق آن اصول و قواعد حركت كنند.

نوع پنجم ـ كساني كه از كاروانيان بشريتند كه راه و منزلگه و مقصدشان به وسيلة راهنمايان صدق و خلوص براي آنان قابل درك شده است و‌آن‌ها توانسته‌اند به وسيلة عقل و وجدان، طعم سپري كردن آن راه و منزل را روي به مقصد بچشند. اين افراد را هيچ عامل طبيعي و انساني تحريك نمي‌كند، بلكه خودشان هستند كه حركت مي‌‌كنند. اينان در مقابل طبيعت و انسان‌ها وجود دارند.

چگونگي بازگشت هستي از دست رفته

1ـ اولين قدمي كه بايد در برگرداندن هستي انسان‌ها به خودشان برداشت، حل مسائل مربوط به حيات و ارزش آن است. اين مسئله كه، تنها ارزش استقلالي انسان است كه مي‌تواند پاسخ‌گوي دردهاي بي‌درمان انسان شده، موجب ترقي و اعتلاي مادي و معنوي او شود، بدون پيوستن انسان به آن مبدا و اعلام كه همه ارزشمندها ارزش خود را از او در مي‌يابند، امكان‌پذير نمي‌باشد.

2ـ اين حقيقت ضرورت دارد: چنان كه قوانين موضوعه بشري بايد رنگي فراتر و برتر از تمايلات زندگي طبيعي انسان‌ها داشته باشد تا بتواند رنگ ايده‌ال به زندگي ببخشد، هم چنين بايد مجريان قوانين به صورت مستقيم يا غير مستقيم، رنگي از ماوراي طبيعت داشته باشند.

3ـ تعليم و تربيت‌ها، نقش موثري در عملي شدن هستي مستند به خود مي‌توانند بر عهده بگيرند. تعليم و تربيت بايد از آغاز زندگي انساني، همة كوشش خود را صرف اين حقيقت كند كه تمام مهارت وتخصص‌هاي شايسته، به انسان بفهماند: تو فعلاً جويباري ناچيز هستي كه از منابع مختلف دامنه‌ كوه‌هاي تاريخ و وراثت و محيط به جريان افتاده‌اي، اما ديري نمي‌پايد كه با توجه به نيروي نهفته در خود، به اقيانوسي مبدل خواهي گشت كه همه جويبارها و رودخانه‌ها و درياچه‌ها از تو استمداد خواهند كرد.

4ـ بايد دو مفهوم متضاد «استقلال» و «وابستگي» را براي انسان‌هاي مورد تعليم و تربيت روشن نموده، هم چنان كه استقلال صد در صداز محالات است، هم چنين وابستگي صد در صد نيز به «بيگانگي انسان از خودش» مي‌انجامد و هستي او را طفيلي هستي ديگران مي‌سازد.

با دريافت هماهنگي اين دو جنبه (وابستگي درعين استقلال و استقلال در عين وابستگي)، ضابطة كلي «هستي مستند به خود» و «هستي مستند به ديگران» را به دست خواهيم آورد.

تعقل كه يكي از پديده‌هاي حيات است، با اين كه  وسايل و واحدهاي فعاليتش همواره در دگرگوني است، در عين وابستگي از نظر وسايل و واحدها، استقلال هويت خود را حفظ مي‌كند، هم چنين است وجدان و تصميم و تداعي معنايي.

تعلیم و تربیت واختیار

دو پديدة تعليم و تربيت، شخصيت افراد را مي‌سازد، مي‌جوشاند و به وسيلة شخصيت رشد يافته، كار يا ترك كار را مستند به خود شخصيت مي‌نمايد.

عظمت خداوند بسيار بالاتر از آن است كه نه تنها انسان، بلكه همة جهان هستي قابليت موجوديت استقلالي در مقابل او داشته باشد، ولي اين مطلب با اختيار انساني منافاتي ندارد،‌ زيرا اين خود يكي از بزرگترين ادلة عظمت خداوندي به شما مي‌رود كه: انساني را آفريده است كه مي‌تواند اختيار داشته باشد.

نقش انعطاف در تعلیم و تربیت

اگر در افراد انساني انعطاف وجود نداشت، مسئله تعليم و تربيت براي مبارزه با عوامل طبيعت و انساني كه همواره خطري در راه زندگي است، نامفهوم و پوچ مي‌شد.

بهترين جامعه آن است كه با هماهنگي نيروي پيشرفت و انعطاف بتواند در راه تكامل گام بردارد و چنان كه «مزيت طلبي انفعالي» نسبت به حال فرد مضر است، هم چنين به حال جامعه نيز ضرر دارد.

رکن سوم-معلم ومربی

اولين معلم و مربي‌انسان‌ها، خداوند است. اوست كه همة نيروهاي درك كننده و عوامل پديد آورندة علم را در انسان‌ها به وجود مي‌آورد.

نخستين مربي نيز خداست. با نظر دقيق به اين حقيقت كه قرار دادن خلقت بشر به گونه‌اي كه استعداد تحول از حاي به حالي كامل تر داشته باشد خود اثبات كنندة اين است كه اولين مربي حقيقي خداست.

از ديگر سو، خداوند متعال عقل وقلب را در درون اولاد آدم(ع) نه تنها براي وصول آنان به آگاهي‌ها آفريده است، بلكه علاوه بر اين كه آن دو حقيقت بسيار شريف، كار موفق ساختن انسان را به تحصيل آگاهي و علم انجام مي‌دهند، دو عامل دروني «گرديدن» نيز هستند.

از طرف ديگر، خداوند سبحان  با ارسال رسولان و انبياي عظام، علاوه بر تعليم، تزكيه و تربيت انسان‌ها را نيز انجام مي‌دهد.

مربی گری خداوند

اگر معلم و مربي حقيقي خداست، چرا بيش‌تر انسان‌ها از «حيات معقول«ـ كه بي شك خواستة خدا از تعليم و تربيت است‌ـ بي‌بهره‌اند؟!

خداوند استعداد فراگيري و تحصيل آگاهي وعلم به واقعيات و استعداد پذيرش رشد و كمال در شكل‌هاي گوناگون و درجات مختلف آن را به بندگانش عطا فرموده، سپس براي آنان پيامبران و كتاب هاي آسماني را فرو فرستاده است تا با جديت كامل و در نهايت خلوص و صفا، بدون اندك طمع مزد و پاداشي، به تعليم و تربيت بندگانش بپردازند. علاوه بر اين عوامل دروني و بروني، با توفيقات خداوندي، حكما و وارستگاني والا مقام در ميان انسان‌ها ظهور كرده، با كميت‌ها و كيفيت‌هاي مختلف، در ارشاد و پيشبرد بشر تلاش نموده‌اند.  نيز خداوند قدرت تعليم و تربيت را در وجود انسان تعبيه فرموده است تا بعضي از انسان‌ها به تعليم و تربيت بعضي ديگر بپردازند.

علاوه بر اين عوامل كه خداوند متعال براي تعلم و پذيرش بندگانش قرار داده‌، ندايي از درون به وسيلة وجدان و ندايي از برون به وسيلة انبياء و اوصياء و اولياء و حكما در فضاي زندگي آدميان طنين انداز كرده است كه: من، خداي شما انسان‌ها، رشد و كمال شما را مي‌خواهيم؛ به درون خويش رجوع كنيد و اشتياق سوزان براي رشد و كمال را در درون خود ببينيد.

براي تحقق بخشيدن به آن مقدار مختصات و قوانيني كه بشر در زندگي طبيعي خود بايد آن‌ها را مراعات كند كه تا به زندگي خود ادامه بدهد، تعليم و تربيت خداوندي با جبر به كار مي‌افتد و بشر را در مسير زندگي خويش قرار مي‌دهد!

 اما تعليم و تربيت مربوط به تحصيل آگاهي‌هايي ارزشي، فضيلت، اخلاق و ديگر مختصات تكاملي، بدون اختيار معنايي ندارد. خود انسان‌ها بايد با «نظارت و سلطة شخصيت‌شان به دو قطب مثبت و منفي كار» كه معناي اختيار است ـ قدم بردارند.

شرايط اساسي معلم و مربي از نوع انسان‌ها

در حقيقت، ما سه نوع معلم و مربي داريم:

1ـ توجيه كنندگان بعد ماشيني بشر به آن چه كه از وي مي‌خواهند مانند آهنگر ياريخته گر وديگر صنعتگراني كه مشغول ايجاد تغيير در فلزات و درآوردن آن ها به شكل‌هاي مختلف براي استفاده در زندگي هستند، انجام مي‌دهد. نياز آنان چيزي جز آگاهي به هدفي كه دنبال مي‌‌كنند و به شناخت ابزار مورد احتياج و شناخت بعد ماشيني انسان، نيست. شرط اساسي به ثمر رساندن اين نوع تعليم و تربيت، تنها خشكاندن ريشة احساس آزادي در تعليم و متربي در انتخاب هدف‌ها و وسيله‌هاست.

2ـ كساني از معلمان و مربيان، با انساني سر وكار دارند كه تاريخ و محيط، او را در برابرشان نهاده است وكاري با اين ندارند كه آيا انسان مي‌تواند از آموزش‌هاي عالي‌تري برخوردار بوده و از «گرديدن‌»هايي والاتر بهره مند شود يا نه آن‌ها موجوداتي را در برابر خود مي‌بينند كه نيازهايي معين دارند وبا رفع آن نيازها، زندگي خويش را صحيح و مورد رضايت خود مي‌دانند.

3ـ كساني از معلمان و مربيان، با انساني سرو كار دارند كه داراي بعد ماشيني و بعد فوق ماشيني است كه «جان، «روان» «من» و «روح» ناميده مي‌شود. اينان مي‌كوشند ـ يا بايد بكوشند ـ بذرهاي كاشته شده درنهاد انسان‌ها را آبياري كنند.

ما مقداري از شرايط اين معلمان و مربيان را در اين جا متذكر مي‌شويم:

 شرط يكم، آگاهي و دانش معلم و مربي به عوامل و عناصر تعليم و تربيت

بايد بداند هويت و آثار و شرايط آن دگرگوني (تربيتي) را كه مي‌خواهد در انسان‌هاي مورد تربيت به وجود بياورد، چيست؟

آن معلمان و مربياني كه بدون علم و يا با هوي و هوس نفساني و اغراض غير انساني، مردمي را از زندگي هدفدار محروم مي‌سازند، قاتلان ارواح آن مردم‌اند.

شرط دوم، اخلاص معلم و مربي در كار

معلم و مربي بايد از صميم جان احساس كند نتيجه‌ كاري كه به وسيلة تعليم و تربيت دربارة انسان يا انسان‌هايي انجام مي‌دهد، دير يا زود دامنگير خود او خواهد شد.

نگاه‌هاي يك مخلص در اجراي تعليم و تربيت نه تنها كارهاي او را نتيجه‌بخش‌تر مي‌‌سازد، بلكه هر عاملي تربيتي كه براي تربيت شدگان به وجود مي‌آورد، آن عامل به نيروهاي سازنده‌اي مبدل مي‌شود كه او را از درون ذات به «گرديدن»هاي تكاملي  وادار مي‌سازد.

شرط سوم، ایمان معلم ومربی در کارش

معلم و مربي، بدون ايمان به واقعيت‌هايي كه مي‌خواهد در طرف مقابل به وجود بياورد، به جای آن كه مغز و روان متعلم تربيت پذير را درباره آن واقعيت‌ها به حركت درآورد،‌ آن دو را راكد مي‌‌كند و از جريان و تكاپو مي‌اندازد.

شرط چهارم، ادامة تكاپو و فعاليت معلم و مربي در تكميل خويشتن

ركود معلم و مربي در آن چه كه در گذشته به دست آمده، نه تنها خيانت به خويشتن است، بلكه بزرگترين خيانت به متعلمان و تربيت‌پذيران است كه مي‌خواهند در دنيايي آشنا زندگي كنند، نه در دنيايي نا‌آشنا

راه تكامل خود و راهنما

گروهي از مربيان بشريت، از روي نقص شخصيتي خود، گمان مي‌كنند آخرين سر منزل، خود آنان هستند. از اينرو، افراد انساني را تا پيشگاه خود مي‌رسانند و نمي‌گذارند انسان از منزلگه موقت عبور كرده، به سوي مقصد نهايي روانه شود.

اولاً، نبايد خود را در مقامي كه قرار گرفته، ميخ كوب كند و از حال تكاپوي روحي در راه تكامل باز ايستد، زيرا راه تكامل تا بي‌نهايت كشيده شده است.

ثانيا، او بايد بداند ممكن است شخصي كه مورد تربيت است، از نظر استعداد و نيروي دروني، حركت صد ساله او را در چند ماه انجام بدهد و بايد به فرد مورد تربيت خود بگويد: خود را در همين جا معطل مكن، راه برو!

شرط پنجم، عشق وعلاقه به پيشرفت تكاملي تربيت‌پذير

شرط ششم، استمداد از خدا

معلم و مربي بايد همواره در حال استمداد از خدا باشد. با وجود مشتركات فراوان در افراد نوع بشر، تفاوت‌هايي بسيار زياد ميان افراد وجود دارد، به گونه‌اي كه اگر بخواهيم تعليم و تربيت به حد نصاب برسد، براي هر فردي يك معلم و مربي لازم است.

براي اجراي تعليم و تربيت، با در نظر گرفتن همة ابعاد او، راهي جزء استمداد از خداوند نداريم.

خدا و تعلیم و تربیت

اي انسان كه نمايندگي او (خدا) را پذيرفته‌اي! چون تعليم و تربيت كار خداست، از او استمدادكن و توفيق ثمر بخشي را از او مسئلت بدار.

از آنجا كه تعليم و تربيت كار خداست، شايستگي حيازت مقام نمايندگي خدا را بايد از او بخواهيم.

گمان نكنيم وقتي مي‌گوييم: براي ساختن شخصيت انسان‌ها اصول و قوانين مربوط كافي نيست، معنايش اين باشد كه اصول و قوانين مربوط غلط است، يا ما نيازي به آن‌ها نداريم. ما مي‌گوييم:  براي بارور شدن همان قضايا و اصول نبايد از توجه به خدا ـ كه موجب نفوذ در دل افراد مورد تربيت مي‌‌شود ـ غفلت بورزيم.

ديدگان مربي در اثر توجه به خدا در مقابل انسان وابسته به خدا كه مورد تربيت است، فروزندگي ديگري دارد كه روشنايي و تأثير آن در اعماق قلب مورد تربيت، اصول و قوانين مربوط را آبياري مي‌كند.

اين توجه به خدا و «رب يسر» گفتن مربي، كار ديگري هم انجام مي‌دهد كه بسيار با اهميت است: اين مالك هستي و اي آفرينندة جان آدمي! مي‌‌دانم با «كسي» رو به رو هستم، نه با «چيزي».

اين جان آدمي است كه براي هدفي عالي آفريده شده است، نه براي اشباع شهوت‌هاي من و نه براي آن كه خود را مانند يك تابلوي بي‌اختيار به من (مربي) كه اين جان غير محسوس را نقاشي مي‌كنم، تسليم نمايد.

تعلیم و تربیت رهبران واقعی

انسان با نيروي تشخيصي كه دارد، مي‌‌تواند شخص پيشرو را كه مقصودش تنها نشان دادن خويش است، از رهبري كه وجودان آزاد او را اشباع مي‌كند، تفكيك نمايد.

فلسفه و نتایج اعمال، عوارض و انگیزه ها

وظيفه مربي پيشرو اين است: يا اصلا فلسفه و نتايج آن كار را بازگو نكند، يا با ملاحظة شرايط موجود و با بيانات مناسب، آن فلسفه و نتيجه را از محال دور دست به ممكن دم دست مبدل بسازد.

 چيزي كه بر اين دشواري پيروز مي‌شود، مهارت و بردباري مربي و توجه او به سرمايه كلاني است كه در درون فرد مورد تربيت قرار دارد.

وظيفه مربيان است كه با در نظر گرفتن همه شرايط دروني دانش آموز و دانشجو ـ به معناي عمومي آن ـ هدف را به صورت نسبي و تدريج و با ايجاد ضرفيت‌هاي وسيع‌تر، براي او قابل دريافت سازند.

عظمت رهبر و قانونگزار و مورد اطمينان بودن او از نظر تعليم و تربيت، بسيار حساس‌تر از خود قانون و فلسفه آن است، زيرا عظمت رهبر و قانون‌گزار و جلب اطمينان پيروان، رسمي‌تر و امكان‌پذيرتر از درك خود قانون و فلسفه‌هاي آن است. از اين رو، آن دسته از قوانين و حقوق‌هايي كه دراجراي خارجي، از عظمت قانون‌گزار و رهبر و مجري آن‌ها بيشتر برخوردار باشند، نتايج مثبت تر و رضايت بخش‌تري را دارا هستند.

کردار موثرتر ازگفتار

كردار عيني مربيان بشري در امر تعليم و تربيت، اساسي‌تر و موثرتر از گفتار آنان است.

عامل يكم ـ كردار خارجي نشان مي‌‌دهد كه عمل كننده،‌ به كاري كه انجام مي‌دهد، معتقد است.

عامل دوم ـ اين عامل كه به يك معني دامنة عامل يكم است، نيازمندي عمل به ايجاد مقتضيات و شرايط عيني و مرتفع ساختن موانع و (نيازمندي عمل به) هدف‌گيري‌ها و وسيلة جويي‌هاست كه در اغلب گفتارها وجود ندارد.

عامل سوم‌ـ افراد بشري، از سرگذشت طولاني انسان و نيز از تجربه‌هاي متنوع زندگي، با اين حقيقت آشنا شده‌اند كه: انگيزة يك سخن، منحصر در اعتقاد و ابزار مفاهيمي نيست كه سخت به صورت مستقيم به آن دلالت مي‌كند.

مي‌توان ارزش همة قوانين را با سخنوري درباره قانون پايمال نمود، در صورتي كه عمل خارجي، استعداد اين همه تحريف و پيچش را ندارد.

گفتن وسیله، عمل کردن هدف

همان گونه كه «تنفس» وسيله حيات و «حيات» هدف است، همچنين اين حقيقت را نيزدرك كرده است كه: الفاظ، زبان و قلم، جز وسايلي شايسته براي حيات و شدن (گريدن‌)هاي تكاملي، چيز ديگري نيستند.

مسئوليت بزهكاري كودكان

مسئوليت بزهكاري كودكان از نظر تكليف به ترتيب از اين قرار است:

1ـ مسئوليت رئيس خانواده

رئيس خانواده مسئول نگه‌داري كودكان است. اين نوع، شامل مربيان و گردانندگان كارگاه‌هايي مي‌شود كه كودكان در آن مكان‌ها ساعت‌هايي را به عنوان تحصيل و يا اشتغال به كار، به سر مي‌برند.

2ـ مسئوليت دولت

در صورت نبودن يا عدم صلاحيت رئيس خانواده و افراد مزبور براي تاديب و پيشگيري بزهكاري كودكان، حاكم مسئول بزهكاري كودكان خواهد بود. مسئوليت حاكم درباره بزهكاري كودكان با مسئول قرار دادن متصديان زندگي، ‌يا تربيت و يا ايجاد شغل و حرفه براي كودكان مي‌باشد.

كودك مستحق كيفر ناشي از جرم ـ كه عبارت است از مخالفت با قانون ـ نمي‌باشد.

سازمان های پیشگیری و اجرای تادیب مناسب

براي پيگيري و اجراي تأديب‌هاي مناسب، بايد از چهار سازمان منظم و نيرومند برخوردار باشيم:

الف) سازمان تربیتي. اين سازمان به صورت معمول مي‌‌تواند در دوره‌هاي كودكستاني و دبستاني و گاه در دوره‌هاي دبيرستاني ادغام شده و آموزش و پرورش حقيقي بر كودكان حكم فرما باشد.

ب) سازمان بازرسي. اين سازمان، سياست اداره سازمان‌هاي تربيتي و همواره معايب يا پيشرفت‌هاي سازمان‌هاي مزبور را به عهده بگيرد.

ج) سازمان اكتشافي رواني. اين سازمان، وضع رواني كودكان را از نظر بزهكاري و استعداد پذيرش تنبيه و تشخيص ديگر عوامل رواني كودكان در نظر مي‌گيرد.

د) سازمان تعيين كيفيت و كميت تأديب و تنبيه كودكان بزهكار و نيز تشويق اطفال تربيت شده و قانون شناس.

3ـ مسئوليت افراد مورد اعتماد جامعه

اگر به عللي، حاكم نتوانست مأموريت خود را در اين خصوص اجرا نمايد، مانند ديگر موارد ضروري زندگي، نوبت افراد مورد اعتماد اجتماع مي‌رسد.

گرایش به نظام حقوق پیرو، مشکل تر شدن رسیدگی جامعه به حقوق کودکان

نظام حقوق پیرو می گوید:هیچ کس نباید به کسی کاری داشته باشد، بگذاريد هر كس هر كاري مي‌‌كند، آزادانه آن را انجام بدهد، فقط مزاحم ديگران نباشد، كافي است كه شما جنبنده‌اي بي‌مزاحمت باشيد كه از مزاياي انساني در جامعه برخوردار شويد!

ضرورت انعقاد وجدان در نفوس کودکان

پرورش دادن يك قطب نماي عالي در درون كودكان براي نشان دادن راه صواب و خطا در روابط اجتماعي و اخلاقي، به اندازة عامل تقويت براي پيشگيري از فعاليت‌هاي ميكروب‌هاي گوناگون در بدن انساني ضرورت دارد. اين وجدان،‌ بهترين عامل خودكار براي جلوگيري از بزه‌ها و جنايات خواهد بود.

رکن چهارم-انسان مورد تعلیم و تربیت

اصول کلی انسان های مورد تعلیم و تربیت

اصل يكم ـ خصوصيت ساليان زندگي انسان‌ها

هر اندازه ساليان عمر كودك كم‌تر باشد، قاعدتا وابستگي شخصيت او به پدر و مادر و يا هر كسي كه مديريت كودك را به عهده دارد، بيش‌تر خواهد بود. هر انساني، تا زمان آغاز رشد فكري، شخصيت و مختصات خود را از ديگران مي‌آموزد. وابستگي گروهي انسان در دروان كودكي بسيار ناپايدار است. به صورت كلي، بروز مختصات و استعدادهاي مغزي و رواني، چه مربوط به زندگي جمعي و چه در حوزه مربوط به موجوديت خود فرد، تا پايان مرحله اول جواني همراه با رشد جسماني، مرتب و مستمر است و از مرحله دوم جواني تا ميان سالي، از سرعت رشد و تكامل جسماني كاسته مي‌شود.

اصل دوم ـ اهميت مواد تعليم و تربيت، تاثير و نتيجه بيش‌تر

هر اندازه احساس اهميت مواد با عظمت‌تر باشد، فراگيري آن موارد و «گريدن» به وسيلة آن‌ها بالاتر خواهد بود. بر اين اساس، يك وظيفه بسيار اساسي براي معلمان و مربيان وجود دارد كه حياتي بودن مواد تعليم و تربيت را براي انسان‌ها مورد تعليم و تربيت قابل درك و پذيرش سازند.

اصل سوم ـ ضرورت هماهنگي اولياء و مربيان

تعليم و تربيتي درباره فرزندان موفق‌تر است كه اولياي آنان نيز با معلمان و مربيان هماهنگ شوند.

اصل چهارم ـ دقت در جريان انتقال از احساسات به تعقل

اگر بتوانيم براي انسان مراحلي از بلوغ‌ها را تصور كنيم، نخستين بلوغ، دوران انتقال از احساسات خام به دوران تعقل خواهد بود كه عبارت است از تفكرات مربوط و هدفدار در پرتو قوانين ثابت شده. يكي از نتايج بسيار ناگوار بي‌اعتنايي به حساسيت اين دوران، گسيختن از احساسات و نايل نشدن به تعقل است.

بسياري از فرزندان ممكن است در دروان احساسات، مقداري از اصول و قواعد ارزشي انساني ـ الهي را تنها بر مبناي احساسات بفهمند و بپذيرند و زندگي خود را بر مبناي آن سامان بدهند، سپس با شروع تدريجي دوران تعقل، همة آن اصول وقواعد را بي‌اساس تلقي كنند.

ناگفته نماند كه انتقال از زندگي مبتني بر احساسات و تعقل هماهنگ، در هر مرحله از عمر امكان پذير است و در هر مرحله‌اي كه اتفاق بيفتد، احتياج به رهبري بسيار ماهرانه دارد.

اهمیت انتقال از دوران احساسات به دوران تعقل

آن‌چه در عمل انتقال دادن از دوران احساسات به دوران تعقل اهميت دارد، چند مسئله است:

يكم، بيان روشن و قانع كننده در تعليم امتيازات تعقل و ضرورت مراعات احكام آن بدون اين كه اصل و ريشة احساسات را بخشكاند.

دوم، دقت در طرق و وسايل انتقال از مرحله اول به مرحله دوم.

هنگامي كه گفته مي‌شود، از پانزده سالگي به بعد در پسران و از نُه سالگي به بعد دختران، مرحله تعقل شروع مي‌شود و آنها بايد از مرحلة احساسات به آن مرحله عبور كنند، ممكن است آن‌ها به خاطر بي‌توجهي معلم و مربي، چنان از احساسات بريده شوند كه گويي خداوند اصلاً در اين موجودات احساسات نيافريده است.

افراط در عقل گرايي، بشر را از حيات با طراوات شكوهمند‌ـ كه بدون احساسات عاليه، دستيابي به آن امكان پذير نيست ـ محروم ساخته است.

اصل پنجم ـ ايجاد علاقه براي سوال و مطالبة دليل

مراعات اين اصل، علاوه بر نفعي كه در انتقال از مرحله‌اي به مرحله ديگر در تعليم و تربيت دارد، موجب افزايش آگاهي‌ها و شناخت دلايل و علل قضاياي القاء شده نسبت به انسان‌هاي مورد تعليم و تربيت است.

اصل ششم ـ ضورت انتقال از تشويق و پاداش به حقيقت گرايي

اگرچه تشويق و پاداش در ابتدايي ترين مراحل وصول انسان‌هاي مورد تعليم و تربیتي مي‌تواند موثر و محرك واقع شود، چنان كه ايجاد بيم و هراس با كميت و كيفيت مناسب در درون آنان موثر است، ولي اگر معلم و مربي، واقعاً بخواهد انسان‌هايي بسازد كه ارزش ذاتي را به خود حقايقي بدهند، حتما بايد  علاقه به آن حقايق را در درون آنان به وجود آورد. براي اجراي انتقال مزبور، علاوه بر توضيح و اثبات عظمت احساس تكليف كه تنها راه به فعليت درآوردن وجدان با چهره‌هاي گوناگون آن است، لزوم تبعيت از حقيقت و امتيازات حياتي آن، باید با سپري شدن تدرجي ساليان عمر تعليم داده شود و مبناي اصلي «گريدن» به وسيله تربيت هم وصول به مراحلي از حقيقت قرار داده شود. چون آدمي بدون تكيه به حقيقت، با شكلي كه محيط و فرهنگ و مقامات مديريت‌هايش تلقين مي‌كنند، نمي‌تواند زندگي كند و اگر  خود انسان با عقل و وجدان و به وسيلة معلمان و مربيان نتواند حقيقت را تشخيص بدهد، قطعا حقيقت يا حقيقت‌هايي را براي او خواهند ساخت، بنابراين ضروري است معلمان و مربيان، حقايق اصلي را كه بشر در نهاد خود دارد، به انسان‌هاي مورد تعليم و تربيت ارائه دهند.

حقيقت، امري است كه بتواند مبنايي براي «حيات معقول» انسان يا جزئي از آن باشد.

نمونه‌اي از حقايق مباني «حيات معقول»

1ـ هم چنان كه جهان هستي و ابعاد مادي انسان، داراي قوانيني است، جان و روان و روح آدمي نيز داراي قوانيني است كه بي‌اعتنايي به آن‌ها، يا ايجاد دگرگوني‌هاي مخل در آن‌ها، موجب اختلال جان و روان و روح آدمي مي‌‌شود.

2ـ هر عملي، عكس العملي را به  دنبال دارد. بايد بپذيريم كه اگر با كمال اخلاص دسته گلي را به فرد يا اجتماعي تقديم كرديم، ‌بي ترديد، دسته گلي محسوس يا نامحسوس به ما تقديم خواهد شد.

3ـ انساني كه بدون هدف اعلا در دنيا زندگي مي‌‌كند، همة موجوديت خود را مي‌بازد و ارزش قابل طرحي براي او وجود نخواهد داشت.

4ـ اين حقيقت، بسيار حياتي است: اگر بتوان همه چيز و همة ارزش‌ها را در مقابل هر هدفي كه به عنوان هدف انتخاب مي‌شود، قرباني كرد، ديگر نمي‌توان ارزشي را ثبات و غير قابل دست‌اندازي و شوخي‌ناپذير تلقي كرد.

5ـ نه ظلم بايد كرد و نه بايد تن به ظلم داد.

6ـ ارزش حيات انساني را بايد در ارتباط با فراتر و برتر از عوامل و تلقين‌هاي متداول در ميان اقوام و ملل اثبات كنيم.

7ـ حقيقت اين است كه: توقع دستمزد بدون كار و كوشش، مانند انتظار داشتن روييدن و ميوه دادن درختان بدون آبياري و سيراب كردن است.

8ـ حقيقت اين است كه: هر انسان و هر جامعه‌اي كه وجدان كار در نزد آن‌ها از كار افتاده باشد، سقوط آن‌ها با عوامل دروني يا به دست ديگر كساني كه وجدان كار در آنان بيدار و در فعاليت مي‌باشد، قطعي است.

9ـ پديده‌ها و جرياناتي كه عارضي هستند و وجودشان اصالتا مطلوب نيست يا وابسته به علل رو به زوال هستند، مانند گرد پاشيده شده در هوا، در دامان بادهاي مختلف از بين خواهند رفت و آن چه كه سودمند به حال مردم است، پايدار خواهد ماند.

10ـ در اكثريت بسيار چشمگير انسان‌ها، صيانت ذات مبدل به خودخواهي و خودمحوري مي‌‌گردد.

آزادي و انسان‌هاي مورد تعليم و تربيت

مسئله يكم ـ آن چه معمولا براي انسان‌ها مطلوب است، رهايي از قيدهايي است كه مانع اجراي خواسته‌هاي مطلوب است، ‌رهايي از قيدهايي است كه مانع اجراي خواسته‌هاي لذت‌بخش آن‌ها مي‌باشد، يعني: خواسته‌هاي طبيعي  محض و ابتدايي و به هر وسيله ممكني، بايد شخصيت انسان‌ها تقويت شود و تقويت شخصيت،  ـ تنها و تنهاـ  با تعليم اصول فطري و قوانين عقلاني زندگي در ارتباطات چهارگانه (ارتباط با خدا، با جهان هستي، با خويشتن و با هم نوع خود) و قراردادن انسان‌ها در مسير «گرديدن» با آن اصول و قوانين امكان‌پذير است.

مقصود از «اصول فطري»: اصيل‌ترين بايستگي‌ها و شايستگي‌هاست كه با ساده‌ترين و قابل پذيرش قضايا مطرح مي‌شود. براي تقويت شخصيت انسان‌ها تا بتوانند معنا و ارزش آن را بدانند، نيازي به حفظ و تحقيق نمط‌هاي پاياني اشارات ابن سينا وجود ندارد، بلكه كافي است ذهن فرزندان و هر انسان مورد تعليم و تربيت را با راه و روش‌هاي مناسب، نسبت به مثل‌ها و قضاياي بديهي، به فطرت و عقل سيلم‌شان متوجه ساخت.

مسئله دوم ـ هر انساني، در محيطي كه زندگي مي‌كند، خواه ساده يا پيچيده و متنوع، خواه خوب يا بد، در برخورداري از انتخاب آزاد، موضوع‌هايي را انتخاب خواهد كردكه در آن محيط قابل دسترس است.

انتخاب آزاد يك انسان، به اطلاعات و معلومات و خواسته‌ها و آرمان‌هاي او بستگي دارد. هنگامي كه يك انسان شانزده يا هجده ساله، با معلومات اندك و خواسته‌هاي طبيعي محض و آرمان‌هاي احساساتي و خام، بخواهد انتخاب آزاد انجام بدهد، از همين معلومات و خواسته‌ها و آرمان‌ها استفاده خواهد كرد، روي اين اصل است كه مقام‌هاي مسئول تعليم و تربيت، بايد اين نكته را مراعات كنند و در عمل تعليم و تربيت، آن مقدار آزادي انتخاب را به فرزندان بدهند كه شخصيت قرار گرفته در مجراي رشد و كمال شان تباه نشود.

مسئله سوم ـ معلم و مربي كه مي‌خواهد تعقل را در انسان‌ها تقويت نمايد و قوة عقل را در مغزشان به فعليت برساند، نخست بايد خود از قوة عقل و برخورداري از فعاليت صحيح آن بهره‌مند باشد. هم چنين، براي ساختن انسان حق شناسي و حقيقت گرا، خود مربي بايد حق شناسي و حق‌گرا باشد.

مسئله چهارم‌ـ وحدت و هماهنگي همة ابعاد حيات انسان‌ها، همان گونه كه به عنوان مبناي اصلي اسلام است، بايد از همة ديدگاه‌هاي به جريان افتد تا تعليم و تربيت سازنده نيز به نتايج خود برسد.

با ورود اختلال به يكي از ابعاد حيات انساني، ابعاد ديگر نيز مختل مي‌شود. به اين معنا كه: اگر بعد اقتصادي انسان، در حال انفرادي ودر حال جمعي غير منطقي باشد، حقوقي، سياست، اخلاق و همه عناصر فرهنگي او نيز غير منطقي خواهد بود،‌ اساسي ترين نقش را در اصلاح و تنظيم همه ابعاد انساني و به فعليت رساندن وحدت و هماهنگي آن‌ها، همين تعليم و تربيت به عهده دارد كه اين قضيه را كه «انسان به تنهايي، هم فردي است و هم اجتماعي، هم قطره است و هم دريا، هم معلول است وهم علت»، حتما و حتما در تعليم و تربيت بگنجانيم؛ به انسان مورد تعليم و تربيت بفهمانيم و براي او قابل پذيرش بسازيم كه: تو به خاطر داشتن قدرت‌هاي متنوع، مي‌تواني در زير عوامل محيط و اجتماع متلاشي نشوي و موجوديت خودت را حفظ كني.

تحولات و جهش‌ها از مغز يك نابغه و يك متفكر بروز كرده و آن‌گاه اقليت‌هاي استثنايي، معناي ضروري و مفيد تفكرات به وجود آورنده تحول و جهش را درك نموده‌اند، سپس مردم جوامع به تدريج آن‌ها را فهميده، پذيرفته و در آن‌ها شركت كرده‌اند؟ شما كه «فرد» هستيد، چرا از جامعه بيمناكيد؟ شما كه خود «معلول» هستيد، چرا از «علت» شدن هراس داريد؟!

مراعات اختلاف شخصيت‌ها در تعليم و تربيت

براي بارور شدن تعليم و تربيت افراد انساني، ملاحظه و مراعات كيفيت شخصيت‌هاي آنان در درجة اول از اهميت قرار دارد. اگر شخصيت به درستي ارزيابي نشود، ممكن است تربيت نتيجه معكوس بدهد. يكي از مسائلي كه در ارزيابي شخصيت نقش مهمي را ايفا مي‌كند، پر و بال دادن به شخصيت مورد تربيت است.

اگر شخصيت مفروض، آمادگي گيرندگي مزيتي را نداشته باشد كه شما به شخصيت مورد تربيت قايل مي‌شويد، علاوه بر آن كه ارزش آن مزيت را در نظر تربيت شده ساقط كرده‌ايد، به گونه‌اي كه ممكن است در تمام زندگي همان مزيت را به پشيزي نخرد، در آن شخصيت، بادي دميده‌ايد كه ممكن است درون او را مختل بسازد.

اگر شخصيت به شكلي است كه بزرگداشت آن باعث اشتباه و به خود بالدين خواهد شد، ‌اعطاي مزيت نه تنها تربيت نيست، بلكه خيانت به آن شخصيت خواهد بود.

عوامل اختصاص پذیری

لازم است مجموع عواملي كه انسان را به جبهه‌گيري و اختصاص پذيري وا مي‌دارد، به صورت فهرست‌وار در نظر بگيريم:

1ـ عامل وراثت

2ـ عامل خانوادگي و سيستمي كه در يك خانواده حكم فرماست، از خصوصيت‌هاي رواني و اخلاقي و مذهبي و اقتصادي  خانواده ناشي مي‌شود.

3ـ عامل محيط جغرافيايي، حقوقي، سياسي، مذهبي، اقتصادي و ...

4ـ دخالت حواس و چگونگي ساختمان دروني انسان در جهان يابي و انسان بيني.

5ـ موقعيت‌هاي موقت، مانند حالاتي كه انسان در لذت غوطه‌ور است يا در اندوه فرو رفته است.

6ـ اختصاص‌هاي هميشگي كه ما براي تسهيل مطلب، اصطلاح «جوهر رسوب يافته در درون» را براي آن به كار برديم. دو موقعيت و اختصاص « 5 و 6» ممكن است به يكي از دو عامل زير مستند باشند.

الف) عامل غير اختياري

ب) عامل اختياري

انسان سالم با روح شايستة انساني

براي به وجود آوردن انسان سالم با روح شايسته انساني كه در هر حال و در هر موقعيت بتواند موجودي در راه تكامل ايده‌آل باشد، لازم است از تبلور و رسوب جوهري در دورن كه باعث دگرگون ساختن واقعيات و رنگ‌آميزي آن‌ها باشد، جلوگيري شود.

يكم ـ آيا رسوب يافتن جوهري خاص در درون، يك پديدة ضروري و طبيعي است؟

اشخاصي كه توانايي ايجاد تحول روحي را در خود نداشته باشند، اغلب نمي‌توانند از گرفتاري به يك نوع جوهر رسوب يافته نجات پيدا كنند.

اشخاصي كه داراي روح‌هاي رشد يافته هستند، مي‌توانند از انعقاد هر نوع جوهر رسوبي جلوگيري كنند. اين استمرار روح را نبايد به بي‌ اصلي و بي‌اعتنايي به حقايق و واقعيات تفسير كرد.

با نظر به ماهيت اصل و قانوني كه روح به وسيلة آن درمسير ايده‌آل قرار مي‌گيرد، تحرك و تحول، در هويت روح ايجاد مي‌شود، نه اين كه رنگي خاص يا  زنجيري گرانبار بر دست و پاي روح باد.

دوم ـ آيا رسوب كردن جوهري خاص در روح، داراي ارزش است؟

اگر مقصود از اين جوهر، يك حالت فعال در روح باشد كه از ميخ كوب شدن روان و پيشاني به خاك ساييدن آن در مقابل بت‌هايي كه رويدادها بر بشريت عرضه مي‌كنند، جلوگيري نمايد.

اگر اين جوهر از نوعي باشد كه در مسئله يكم متذكر شديم، نه تنها ارزشي ندارد، بلكه همواره يك حالت مبارزه با ارزش‌ها وواقعيات در روح انساني ايجاد مي‌كند.

سوم ـ آيا تعليم و تربيت در تضعيف و تشديد و وجود و عدم جوهر مفروض موثر است يا نه؟

اگر از نظر علوم رواني و فلسفي، ريشه‌هاي اين جوهر به وراثت و عوامل اوليه دوران كودكي مستند نباشد و وجود اين جوهرها ضروري و طبيعي تلقي نشود، تعليم و تربيت، هم مي‌تواند در به وجود آوردن جوهرها وهم در نابود ساختن و تضعيف و تشديد آن‌ها موثر باشد.

راه‌هاي تربيت روحي

اگر تربيت روحي باعث شود كه انسان در علم و قدرت و اراده، نمونة خداوندي شود، چرا انسان در صفت اختيار نمونة خداوندي نباشد؟ بزرگترين عظمت انسان و بزرگ‌ترين شاهد بر وجود خداوندي و عظمت آن، پديدة «اختيار» است، انسان در حال اختيار مي‌تواند به خدا شبيه باشد. البته مقصود از تشبيه، همان بود كه گفتيم: مي‌تواند مظهر جلال و جمال خداوندي باشد.

خلاصه کتاب اردوي تربيتي چگونه و با کدام برنامه؟

اردوي تربيتي چگونه و با کدام برنامه؟

قاسم کريمي، پروانه سبزه‌پور

فهرست

بخش نخست:کلیات... 7

مبانی برنامه‌ریزی.. 7

1.خصوصیات و حالات روانی دورۀ نوجوانی و جوانی.. 7

2.شرایط اخلاقی و اعتقادی حاکم بر نوجوانان. 7

3.دستور ها و قوانین شریعت مقدّس اسلام. 7

اصول برنامه‌ریزی و مدیریت اردو. 7

1.آزادی و اختیار. 7

2.شادی و خوشحالی.. 7

3.حاکمیت روح دینی و اخلاق و احکام اسلامی.. 7

4.برخورد بر اساس ویژگیهای سنّی دانش آموزان. 7

5.نظافت، انضباط و رعایت مقرّرات... 8

6.اجتناب از برگزاری کلاسهای درس مستقیم. 8

اهداف اردو. 8

1.ایجاد و تقویت گرایش به دین و علاقه مندی به انجام احکام و اخلاق دینی.. 8

2.ایجاد زمینه برای رشد شخصیّت نوجوان. 8

3.ایجاد خاطره ای خوش و شیرین از کاری مذهبی.. 8

روشهای تربیتی اردو. 8

1.تأکید بر تشویق.. 8

2.الگو سازی.. 8

3.رقابت... 9

4.صحبت خصوصی و موعظه. 9

5.تربیت جمعی.. 9

6.محبّت... 9

7.تفریح و شادی.. 9

8.تکریم شخصیت... 9

9.ایجاد فضای معنوی.. 9

10.ایجاد زمینه برای ارائۀ شخصیت... 9

بخش دوم :شرایط و مقدمات... 9

ویژگیهای دانش آموزان. 9

1.تعداد کلّ افراد. 9

2.سن.. 9

3.اخلاق.. 9

4.اولویّتها 9

ویژگیهای مربّیان. 10

1.مهربانی و محبّت... 10

2.شوخی و خوشرویی.. 10

3.شجاعت... 10

4.اشتیاق به کارهای جمعی و گروهی.. 10

5.سواد و دانش... 10

شرایط اردوگاه 10

1.راهپیمایی یا کوهنوردی.. 10

2.دریا، رودخانه و یا استخر. 10

3.جنگل یا انبوهی از درختان. 10

4.زمین ورزشی.. 10

5.محلّی برای تجمّع عمومی افراد اردو: 10

6.جایی برای کارهای گروهی.. 10

تشکیلات و سازماندهی.. 10

1.مسئولان کلّ اردو. 10

2.مسئول برنامه ها 10

3.سرگروهها 10

4.سرتیمها 11

زمان‌بندی برنامه‌های روزانه. 11

بخش سوم برنامه‌ها 12

صبحگاه 12

مناظره 12

1.موضوعات مناظره 12

2.مراحل و روند مناظره 12

3.مسئله رقابت گروهی.. 13

4.شکل مناظره 13

مزایا و محاسن : 13

اندیشه و نظر. 13

1.عنوان های پیشنهادی.. 13

2.نحوۀ آغاز بحث... 13

3.مراحل و روند بحث، تا سرانجام. 13

چهارم. جمع بندی: 14

مراسم نماز. 14

1.روح آزادی و اختیار در نماز. 14

2.ویژگیهای امام جماعت... 14

3.عدم اطالۀ نماز. 14

4.نحوۀ برخورد با کسانی که نماز نمی خوانند. 14

5.برنامه های بین دو نماز. 15

6.مسائل ویژۀ نماز صبح.. 16

7.یک سخنرای مهیّج و سرزنش کننده 16

مسابقه ورزشی.. 16

1.مدیریت مسابقات... 16

2.نحوۀ شروع کار. 16

3.زمان مسابقه. 17

4.رشته های ورزشی.. 17

5.زمانهای آزاد. 17

6.نقش مربّیان. 17

7.رسمیّت... 17

8.بهره برداری تربیتی.. 17

9.جلوگیری از آفتها 17

10.پایان مسابقات... 17

جشن عصرانه. 17

1.نام. 17

2.تعدّد اجرا 18

3.زمان. 18

4.مکان. 18

5.شخصیت مجری.. 18

5.روح کلّی جشن.. 18

7.هدف... 18

8.برنامه ریزی.. 18

برنامه ها 18

زندگینامه. 19

1.فضای کلّی مصاحبه. 19

2.ترتیب و تنظیم مصاحبه. 19

3.مسئلۀ خودنمایی.. 19

4.شکل مصاحبه. 19

5.عدم معرّفی مصاحبه شوندگان از قبل.. 19

6. محتوای مصاحبه. 19

معرّفی نمونه‌ها 19

1.معیار انتخاب... 19

2.نحوۀ معرّفی.. 20

3.پنهانی بودن انتخاب... 20

4.زمان برنامه. 20

شب نشینی در جنگل.. 20

1.تهیّۀ مقدّمات... 20

2.برنامه. 20

3.حالت و فضای برنامه. 20

4.موضوعات پیشنهادی.. 20

5.مجری.. 21

6.زمان اجرا 21

7.محلّ اجرا 21

اختتامیّه. 21

1.برنامه. 21

2.فضای برنامه. 21

3.نقش سایر مربّیان. 21

4.نقاط ضعف اردو. 21

 


بخش نخست:کلیات

مبانی برنامه‌ریزی

1.خصوصیات و حالات روانی دورۀ نوجوانی و جوانی

این خصوصیات که به اجمال در جنبه هایی چون هویّت طلبی، گروه گرایی، تشخّص طلبی، غرور، استقلال خواهی، سرکشی و تمرّد، رشد عواطف و احساسات، تخیّلات ویژه، قدرت زیاد بدنی، اضطرابها و تشویشهای ناگهانی، بروز استعدادهای فردی، یافتن قدرت تفکّرانتزاعی و ...می توانند مطرح شوند، به عنوان یک رکن اساسی در کلّیۀ جنبه های اردو قابل توجه و ملاحظه هستند.

2.شرایط اخلاقی و اعتقادی حاکم بر نوجوانان

نوجوان و جوان ما به تقویت گرایشهای دینی محتاج است. این طرح به دنبال ایجاد یا تقویت چنین «گرایشی» است که شاید به وضوح بتوان گفت کمتر در پی افزودن اطلاعات و دانش اخلاقی و دینی باشد.

3.دستور ها و قوانین شریعت مقدّس اسلام

بی شک، در فضای اردو هیچ کار حرام و خلاف شرعی مجاز نخواهد بود، ولی اردو در فضایی از شادی، سرور، خوشحالی و هیجان روزهای خود را سرخواهد کرد.

اصول برنامه‌ریزی و مدیریت اردو

1.آزادی و اختیار

دانش آموز باید در اردو احساس کند که تحت فشار و اجبار نیست؛

2.شادی و خوشحالی

نمی گوییم بچّه ها آن چنان شاد و سرمست باشند که در نوعی غفلت، لودگی، لهو و لعب و ... غرق شوند، ولی روح کلّی حاکم بر اردو باید شادی و خوشحالی باشد.

3.حاکمیت روح دینی و اخلاق و احکام اسلامی

احکام و اخلاق اسلامی، اگر چه به صورت مستقیم و شدید و با حجمی زیاد در اردو آموزش داده نمی شود ولی در آنجا حاکمیت خواهد داشت و به گونه ای عادی مورد تبعیت همگان قرار خواهد گرفت.

4.برخورد بر اساس ویژگیهای سنّی دانش آموزان

نحوۀ سخن گفتن مربّی، تن صدای او، شکل فرمان دادن و یا اساساً فرمان دادن، چگونگی درخواست از دانش آموزان، دعوت به برنامه ها، ارائۀ پیشنهادها، برخورد با اعتراض و انتقاد دانش آموزان و ... همه و همه باید (علاوه بر دلالت به اخلاقیات دینی) مورد تأیید و تصویب یافته های روان شناسیِ نوجوانی یا جوانی باشد.

5.نظافت، انضباط و رعایت مقرّرات

جمیع مربّیان و دانش آموزان و مسئولان اردو باید مقیّد به بهداشت، تمیزی، زیبایی ظاهر در چهره، لباس و کفش باشند و اکیداً اجرای این اصل را بخواهند.

نظم و انضباط نیز باید همچنان مورد تأکید باشد؛

6.اجتناب از برگزاری کلاسهای درس مستقیم

لازم است عرصۀ اردو و زمینه های بسیار خوب تربیتی آن را با مدرسه یکی فرض نکنیم و روح و روابط مدرسه ای را در اردو برقرار نسازیم.

اهداف اردو

1.ایجاد و تقویت گرایش به دین و علاقه مندی به انجام احکام و اخلاق دینی

باید میان دانستن و عمل کردن در مقایسه با گرایش تفاوت قائل شویم.

2.ایجاد زمینه برای رشد شخصیّت نوجوان

شخصیت نوجوان باید در جنبه های مختلف اجتماعی، عاطفی فردی و ... رشد یابد و برنامه های اردو باید با همین جامعیت نسبت به این هدف برنامه ریزی شود.

3.ایجاد خاطره ای خوش و شیرین از کاری مذهبی

چه خوب است که تعلیمات مکتبی به گونه ای با خاطره ای خوش همراه شود تا همیشه یاد مذهب و افکار و اعمال مذهبی با شیرینی خاطرات عجین باشد.

روشهای تربیتی اردو

1.تأکید بر تشویق

بیش از آنچه به نقاط ضعف بچّه ها توجه شده تا با انتقاد از آن به اصلاحش بپردازیم، به حسنات و نقاط قوّت آنها نیز عنایت می شود.

2.الگو سازی

عمل مربّیان و نیز برنامه هایی چون «اندیشه و نظر»، «مناظره»، «مسابقات ورزشی»، فعالیتهای هنری در «جشن عصرانه» و ... قابل ملاحظه است.

3.رقابت

4.صحبت خصوصی و موعظه

5.تربیت جمعی

6.محبّت

7.تفریح و شادی

8.تکریم شخصیت

9.ایجاد فضای معنوی

10.ایجاد زمینه برای ارائۀ شخصیت

بخش دوم :شرایط و مقدمات

ویژگیهای دانش آموزان

1.تعداد کلّ افراد

بهتر است حدّاکثر تعداد افرادی که جهت این اردو در نظر می گیریم بیش از 60 نفر نباشد.

2.سن

به طور محدود و مشخص، سنین 15 و 16 ساله در این اردو پیشنهاد می شوند.

3.اخلاق

ویژگیهای خاصی را جهت اخلاق دانش آموزان به عنوان یک معیار برای انتخاب آنها توصیه نمی کنیم.

4.اولویّتها

-آشنایی و علاقه مندی به یک رشتۀ هنری

-داشتن روح جمعی

-آشنایی با برخی فعالیتهای گروهی

ویژگیهای مربّیان

1.مهربانی و محبّت

2.شوخی و خوشرویی

3.شجاعت

4.اشتیاق به کارهای جمعی و گروهی

5.سواد و دانش

شرایط اردوگاه

1.راهپیمایی یا کوهنوردی

2.دریا، رودخانه و یا استخر

3.جنگل یا انبوهی از درختان

4.زمین ورزشی

5.محلّی برای تجمّع عمومی افراد اردو:

6.جایی برای کارهای گروهی

تشکیلات و سازماندهی

1.مسئولان کلّ اردو

همۀ مسائل اردو از برنامه ریزی تا تدارکات و نظافت و انضباط و تغذیه و ... به مسئول مربوط می شود.

2.مسئول برنامه ها

به طور کلّی، سیاست تربیتی اردو با رأی و تدبیر مسئول برنامه ها انجام می گیر.

این شخص باید از لحاظ اخلاقی و اعتقادی و هنری دارای نکات شاخص و برجسته ای باشد.

3.سرگروهها

اینها همان مربّیان اردو هستند که هر یک از آنها مسئولیت یک گروه از بچّه ها را به عهده  دارد. هر گروه می تواند بین 10 تا 15 نفر باشد. سرگروه متولّی همۀ مسائل گروه خویش است و در همه حال با آنها خواهد بود. به همین جهت شاید بیشترین نقش تربیتی یا الگویی را در رابطه با دانش آموزان همین سرگروهها بازی کنند.

لازم است سرگروهها از لحاظ فکری و اتّخاذ سیاستهای تربیتی با «مسئول برنامه ها» توافق و اتفاق نظر داشته باشند.

4.سرتیمها

بچّه های هر گروه جهت برخی فعالیتها مطابق تمایل و استعداد خود به تیمهای جداگانه ای تقسیم خواهند شد ولی شرکت در تیمها الزامی است

در این طرح چهار عنوان زیر برای تشکیل تیم پیشنهاد می شود: تئاتر، سرود، ورزش، و تبلیغات (داخل اردوگاه).

زمان‌بندی برنامه‌های روزانه

-اجرای مراسم نماز

-نظافت شخصی و نظافت اردوگاه (که بهتر است در فاصلۀ بین نماز صبح و صبحانه باشد)

-شنا در دریا یا استخر و یا آب تنی در رودخانه

-جلسۀ صبحگاه

-کوه پیمایی، راه پیمایی، جنگل نوردی

-تشکیل جلسات عمومی (مناظره، اندیشه و نظر و ...)

-تشکیل برنامه های گروهی

-فعالیتهای تیمی

-اجرای مسابقات ورزشی

-جشن عصرانه

-اوقات در اختیار خود برای استراحت یا بازی (بعد از نماز صبح، بعد از ناهار، وقت بازیهای تمرینی)

-شب نشینی در جنگل

-اختتامیه

جهت تنظیم ساعات اجرای این برنامه ها باید دو مرحله طی شود. مرحلۀ اول قبل از اردوست که باید «مسئول برنامه ها» شمایی کلّی از امور را در ذهن داشته باشد

مرحلۀ بعدی همان زمان بندی دقیق برنامه هاست که هر شب برای فردا تنظیم می شود.

بخش سوم برنامه‌ها

صبحگاه

1.تلاوت قرآن کریم

2.اعلام برنامۀ روزانه

3.بیان تذکّرات 

4.یادآوری مقرّرات اردو

5.طرح انتقادات و نظرات بچّه ها

مناظره

اردو در صبح یکی از روزهای میانی خود شاهد مناظره ای خواهد بود. میان یک یا دو تن از مربّیان که به دفاع از ضدّ ارزشهای جامعۀ قرار اسلامی می نشینند و همۀ دانش آموزان که در طرح دیگر بحث و مناظره قرار دارند.

تذکرات

1.موضوعات مناظره

اتّخاذ موضوعات مناظره بستگی به احساس نیاز اردو در یک زمینه و تأیید و نظر مناسب مسئولان اردو دارد:

2.مراحل و روند مناظره 

اول. جلسۀ اولیۀ مناظره:

بخش اعظمی از این جلسه به دلایل منحرفان اختصاص می یابد و پس از آن نوبت به دفاع دانش آموزان از ارزشها خواهد رسید. ولی باید در این جلسه بچّه ها احساس کنند که نتوانسته اند نسبت به دلایل منحرفان پاسخهای لازم و منطقی را ارائه دهند. البته باید مراقب بود که بچّه ها فقط در جانب دفاع از ارزشها بحث کنند و در جنبۀ منفی بحث نکنند (حدّاکثر دو ساعت).

دوم. جلسۀ گروهی:

سرگروه سعی می کند بیشترین پاسخها از طرف یکایک دانش آموزان ارائه شود و به جای درس و سخنرانی یکطرفه از جانب خود، همۀ افراد را به حرف و اتّخاذ موضوع و اظهار نظر وادارد (بسیار مهم).

سوم. جلسۀ نهایی مناظره:

برعکس جلسۀ اول بیشتر به سرکوب منحرفان و موفقیت و پیروزی نظرات دانش آموزان می پردازد.

3.مسئله رقابت گروهی

لازم است ضمن عنوان کردن این مطلب که در جلسۀ نهایی منظره کدام گروه بهترین پاسخها را داد، به ترغیب و تحریض بیشتر دانش آموزان در جهت ایجاد رقابت گروهی بپردازند.

4.شکل مناظره

جلسه باید دارای یک مسئول و مجری باشد که بحثها و اظهارات دانش آموزان را هدایت و کنترل کند

مزایا و محاسن :

1.ایجاد غیرت دینی

2.پرورش اعتماد به نفس

3.قرار دادن افراد در موقعیت موافقت جدّی

4.خراب شدن و از اعتبار افتادن استدلالهای افراد مخالف دین

5.آشنا شدن بچّه ها با نحوۀ استدلال منطقی برای دفاع از عقاید

6.جلب توجه دانش آموزان به بحث از طریق ایجاد جدال

اندیشه و نظر

در این برنامه، موضوعی به دانش آموزان پیشنهاد می شود که باید دربارۀ آن بیندیشند و هر کدام یک جمله یا چند عبارت را بگویند یا آن را روی کاغذی بنویسند و به مربّی خود تحویل دهند.

تذکرات

1.عنوان های پیشنهادی

اول. «از درخت چه درسی می توان آموخت؟»:

دوم. «عجیب ترین چیز چیست؟»:

2.نحوۀ آغاز بحث

یک شکل سادۀ آغاز بحث این است که در یکی از جلسات صبحگاه عنوان شود .

3.مراحل و روند بحث، تا سرانجام

اول. نخستین جلسۀ عمومی:

نخستین جلسۀ عمومی، که هم کوتاه خواهد بود و همه کم محتوا، سرشار از هیجان و تحریک است.

دوم. جلسات گروهی:

به طور معمول، این بحث در گروهها به دو جلسۀ یک ساعته خواهد انجامید و باید نظرات همۀ افراد به صورت یک مقالۀ ویژه گروه در پایان آخرین جلسه تنظیم شود.

سوم. جلسۀ نهایی عمومی:

با هزار تقدیر و ارزشگذاری نسبت به کار فکری عمیق و ارزشمند گروهها و با ایجاد رقابت گروهی، جمع بندی نظارت بچّه ها از روی همان مقالۀ گروهی توسط یکی از افراد بیان می گردد.

چهارم. جمع بندی:

مزایا و محاسن

1.بالا بردن اعتماد به نفس

2.تقویت قدرت تفکّر

3.نشان دادن اهمیت و نتایج کار گروهی

4.نشان دادن مسیر بحث به صورتی اتفاقی

5.تشکیل جلسات عمومی همراه با برنامۀ صبحگاه.

مراسم نماز

وجه اشتراک همۀ مسائلی که تحت عنوان برنامه از آنها یاد شده «ویژگی تجمّع و گردهمایی» آنهاست. نماز نیز دارای این ویژگی است.

تذکرات

1.روح آزادی و اختیار در نماز

نماز اردو باید آن چنان باشد که اگر کسی به هنگام جماعت واقعاً میل به اقامۀ نماز نداشت، به کناری بخزد و در ساعتی مناسب نماز بگزارد.

2.ویژگیهای امام جماعت

-در همۀ اوقات خوش لباس، تمیز، مرتب، با موهای شانه کرده و ... باشد.

-زیبا و خوش چهره باشد.

-شاد، متبسّم، صمیمی،

-محبوب بچّه ها باشد.

3.عدم اطالۀ نماز

4.نحوۀ برخورد با کسانی که نماز نمی خوانند.

باید با تیزبینی و دقّتی که لازمۀ هر مربّی است مراقب باشیم چه کسانی به طور دائم در نماز جماعت شرکت نمی کنند، و آیا آنها که شرکت نمی کنند به تنهایی نماز می گزارند یا خیر؟

پس از این دقّت، مرحلۀ «تذکّرات خصوصی» و «ارشاد فردی» فرا می رسد.

5.برنامه های بین دو نماز

اول. دعاها:

-بیشتر دعاها به زبان فارسی باشد.

-روح و احساس دعا در دعاها حاکم باشد،

-در صورتی که میل به دعاهای عربی داریم قبلاً شرح و توضیحی دربارۀ آنها بدهیم.

-بهتر است از دعاهای متنوّع و تازه در نوبتهای مختلف نماز استفاده شود.

-بد نیست فرصتی کوتاه هم به بچّه ها داده شود که خود با زبان خویش و در اندرون خود دعایی کنند.

دوم. سخنرانی:

-دائمی و به صورت برنامه نباشد.

-کوتاه و مختصر باشد.

-آن فرصتها را با کلاس درس و احکام و تعلیماتی دینی اشتباه نگیریم!

-معمولاً هنگام نماز مغرب و عشا جهت صحبت های معنوی تر دارای موقعیت بهتری است.

-حتماً کسانی صحبت کنند که آداب سخنرانی را بدانند و

سوم. اجرای سرود:

در اردو آن چنان گرم و جانبخش است که گاهی بد نیست جایگزین دعا و سخنرانی شود،

-دارای آهنگی غمناک و حزن انگیز باشد.

-از قبل به وسیلۀ یک گروه تمرین شده باشد.

-افراد گروه در صف آخر نماز بنشینند.

-بند یا بیتی از آن به وسیلۀ افراد قابل تکرار باشد.

-محتوای آن با فضای نماز سازگار باشد.

-در صورت امکان، نوشته ای از متن سرود تکثیر شود و در اختیار همه قرار بگیرد.

-حتماً در قید تهیۀ سرود های جدید نباشند.

چهارم. بیان قطعه ای کوتاه پس از اقامه:

نمونه از این عبارات چنین است:

«إنَّ الصَّلوةَ تَنهی عَنِ الفَحشاءِ وَ المُنکَرِ (به راستی که نماز از زشتی و بدکاری باز می دارد). خدایا... ای خدای هستی، ما به درگاه تو ایستاده ایم و برای تو نماز می گزاریم. نماز ما را آن چنان کنه که به راستی از فحشا و منکر بر حذرمان دارد و به ما قدرتی عطا بفرما که این چنین نمازی را بجا آوریم...».

6.مسائل ویژۀ نماز صبح

اول: اکیداً از گذاشتن برنامه های آخر شب از قبیل نمایش فیلم، بازیهای شبانه، بیدار خوابی و ... خودداری شود.

دوم: لازم نیست به جماعت اقامه گردد.

سوم: جهت افزودن ساعتی یا نیم ساعتی به خواب بچّه ها و سهولت بیدار باش آنها، بهتر است از بیدار کردنشان در هنگام اذان که هوا کاملاً تاریک است خودداری شود و تا حدّ ممکن به تعویق افتد!

چهارم: هرگز با سر و صدا و فریاد های خشن «برادر... برادر...»، «برپا» و... بچّه ها را به نماز دعوت نکنیم.

پنجم: حتماً با چهره هایی شاد و خندان و مهربان اقدام به بیدار کردن بچّه ها بشود.

ششم: چه خوب است در صورت امکان یک نفر مخصوص بیدار کردن صبحگاهی از قبل تعیین شود.

هفتم: یکی یکی و با نام از خواب بیدار کنند.

هشتم: یک سؤال همیشه باید برای ما مطرح باشد که آیا ما مجوّز شرعی برای بیدار کردن مصرّانۀ افراد داریم؟

نهم: بعضی از بچّه ها هستند که با تمام این شگرد ها باز هم حوصلۀ برخاستن ندارند! در این صورت بهتر است  از اصرار بکشیم،

7.یک سخنرای مهیّج و سرزنش کننده

-چرا سستی در نماز؟

-چرا این همه غفلت در استفاده از سرچشمۀ برکت و خیر نماز جماعت؟

مزایا و محاسن

مسابقه ورزشی

تذکرات

1.مدیریت مسابقات

مسئولیت اجرای مسابقات با «تیم ورزشی» است که در بحث «سازماندهی و تشکیلات» مورد اشاره قرار گرفته است.

2.نحوۀ شروع کار

در اولین یا دومین جلسۀ صبحگاه، مسئول تیمهای ورزشی معرفی می شود و برنامۀ مسابقات و رشته های مربوط، به اطلاع بچّه ها می‌رسد.

3.زمان مسابقه

هر روز حدّاقل در حدود دو ساعت مسابقات برگزار خواهند شد.

4.رشته های ورزشی

برای اردوی پسران شاید مسابقات فوتبال کفایت کند.

5.زمانهای آزاد

اردو باید علاوه بر اوقات مسابقات، که همۀ بچّه ها معمولاً در آنجا برای بازی یا تماشا یا تشویق جمع خواهند بود، اوقات آزادی را در نظر بگیرد .

خوب است که این وقت به عنوان زمانی برای تمرین بازیها معرفی شود.

6.نقش مربّیان

همۀ مربّیان الزاماً در این مسابقات شرکت خواهند داشت.

7.رسمیّت

اکیداً این مسابقات شکل و حالت بازی معمولی و تفریحی را ندارد، بلکه یکی از برنامه های جدّی و رسمی اردوست؛

8.بهره برداری تربیتی

مربّیان باید در ضمن بازیها مترصّد یافتن روحیات و شخصیت بچّه ها باشند.

9.جلوگیری از آفتها

اول: سعی شود بازیها چندان خسته کننده نباشند.

دوم: رقابتها حتماً رقابت گروهی باشد و ابداً شکل رقابت فردی پیدا نکند.

سوم: همۀ تیمها تا رده های سوم، چهارم، پنجم و... در حدّ موفقیت خود مورد تشویق قرار گیرند.

10.پایان مسابقات

در یک جلسۀ صبحگاه نسبت به بازیها بررسی و ارزیابی و نظر خواهی به عمل بیاید.

جشن عصرانه

تذکرات

1.نام

کلمۀ «جشن» از آن جهت که حکایت از شادی و سرور دارد.

2.تعدّد اجرا

اگر طی مدت اردو «جشن عصرانه» یک شب در میان برگزار شود مناسب و مطلوب خواهد بود،

3.زمان

این جشن در «عصر» برگزار می شود .

4.مکان

اگر بتوان برنامه را در فضای باز انجام داد بر صمیمیت، زیبایی، نشاط و خودمانی بودن آن افزوده می شود.

5.شخصیت مجری

فردی خوشرو، بذله گو، خوش لحن و آشنا به زمینه های هنری و به ویژه هنر های نمایشی باشد.

5.روح کلّی جشن

شادی و سرور، بخش مهمی از فضای جشن را پر خواهد کرد.

7.هدف

شادی بخشیدن به حاضران، ایجاد صمیمیت گروهی و روح دسته جمعی و به وجود آوردن خاطره ای خوش و دلپذیر و لحظاتی شیرین زمینه ای برای اظهار نظر و ایفای نقش، بروز استعدادها، ظهور خلّاقیتها و تشخّص طلبیِ نوجوان 

8.برنامه ریزی

باید افراد و گروههای مختلف طی فرصتهایی که اردو در اختیارشان می گذارد به تمرین، برنامه ریزی و آماده سازی خود بپردازند.

برنامه ها

1.امور نمایشی

2.سرود

3.بیان لطیفه و حکایت خنده آور

4.تکخوانی

5.هر نوع کار طنز و سرگرم کننده

6.اجرای سرود بدون کلام

آهنگ معروفِ اجرا شده در صدا و سیما را تمرین می کنند.

افراد این گروه هنگام اجرا، در میان جمع خواهند نشست و در فواصل و مقاطع معیّنی از برنامه، بنا به خواست مجری، طراوتی به جمع می بخشد.

7.معرّفی افراد نمونۀ اردو

8.زندگینامه

زندگینامه

در فرصت پایانی جشن با یکی از مسئولان یا افراد برجستۀ اردو مصاحبه ای به عمل می آید و در آن، مسائل زندگی او و موفقیتها و تحوّلات آن مورد بررسی قرار می گیرد.

تذکرات

1.فضای کلّی مصاحبه

مصاحبه شوند را باید فردی موفّق و نمونه در زندگی، اعمال، رفتار، اخلاق و... بدانیم.

2.ترتیب و تنظیم مصاحبه

3.مسئلۀ خودنمایی

4.شکل مصاحبه

نباید حرفها یکطرفه و خسته کننده باشد،

5.عدم معرّفی مصاحبه شوندگان از قبل

6. محتوای مصاحبه

- تحصیلات

- اخلاقیات دوران نوجوانی

- چگونگی گرایشهای مذهبی

- اخلاق و روابط خانوادگی

- چگونگی انتخاب دوست

- صفات بهترین دوستان او

- سوابق گرایشهای انقلابی

- بیان نمونه هایی از مشکلا روحی دوران نوجوانی و طرق مقابله با آنها.

معرّفی نمونه‌ها

1.معیار انتخاب

-اجتماعی و اهل همکاری

-.شجاع و دارای قوّت و نیروی بدنی

-.فردی باهوش باشد.

-.دارای محبوبیت اجتماعی باشد.

2.نحوۀ معرّفی

هنگام معرفی به طور مشخّص روی همان خصوصیات خوب انگشت بگذاریم.

3.پنهانی بودن انتخاب

4.زمان برنامه

شب نشینی در جنگل

یکی از شبهای اردو، شبی روحانی و معنوی خواهد بود که تا پاسی از شب، بچّه های اردو را به ذکر حرفهایی «دوست داشتنی» در فضایی سرشار از محبت و صمیمیت و با حالتی از تفکّر و اندیشه وا می دارد.

1.تهیّۀ مقدّمات

2.برنامه

اول. بیان حرفها و نظرها بر اساس موضوعات تعیین شده.

دوم. خواندن شعر توسط کسانی که حزین و غمناک می خوانند.

سوم. نوشیدن چای

3.حالت و فضای برنامه

-جدّیت

-معنویت

سکوت

4.موضوعات پیشنهادی

-شیرینترین خاطرات زندگی

-تلخترین خاطرات زندگی

-جمله، حدیث، تذکّر، آیه

-یک صفت خوب از بهترین دوست زندگی

5.مجری

مجری باید در این برنامه جدّی باشد، حرفها را سنجیده و زیبا بگوید، عطوفت و مهربانی در کلامش مشهود باشد،

6.زمان اجرا

بهتر است این برنامه در شبهای آخر اردو برگزار شود،

7.محلّ اجرا

جنگل، مناطق کوهستانی، باغستانها، راههای پرپیچ و خم بیابانی و...

اختتامیّه

تذکرات

1.برنامه

اول. نظرخواهی از بچّه ها دربارۀ اردو (بیان نقاط قوّت و ضعف):

دوم. سوغات اردو

آنها از این اردو با خود چه چیزی به یادگار می برند؟ بهتر از همه اخلاقی خوش و ایمانی راستین است.

سوم. تعریف و تمجید از بچّه ها:

2.فضای برنامه

-جدی

-راضی کننده

3.نقش سایر مربّیان

همۀ مربّیان اردو در این جلسات حضور خواهند داشت. از طرفی بسیار مورد تقدیر و تشکّر مجری برنامه قرار می گیرند.

4.نقاط ضعف اردو

 

خلاصه کتاب اثرات پنهان تربيت‌ آسيب‌زا

اثرات پنهان تربيت‌ آسيب‌زا

دكتر عبدالعظيم كريمي

فهرست

مقدمه  3

آسيب‌شناسي تربيت ديني   4

زمانيكه «آموزش ديني مانع تربيت ديني است». 4

آسيب‌شناسي تربيت عادتي   4

«عادت دادن» مانع «تربيت فعال» است. 4

آسيب‌شناسي تربيت تحميلي   5

«تربيت كردن» مانع «تربيت شدن» است! 5

آسيب‌شناسي تربيتي وابسته‌ساز  5

«وابستگي مانع بالندگی تربيت است.» 5

آسيب‌شناسي تشويق  6

تشويق بيروني مانع «خودانگيختگي دروني» است. 6

آسيب‌شناسي يادگيري در تربيت   7

«ياددهي» مانع «يادگيري» است! 7

آسيب‌شناسي تربيت كلامي   7

«تربيت كلامي» مانع «تربيت عملي» است. 7

آسيب‌شناسي تأمين اوقات فراغت   8

تأمين تصنعي اوقات فراغت مانع فعاليت‌هاي خودانگيخته در اوقات فراغت است! 8


مقدمه                                                                 

تاكنون مقالات و كتاب‌هاي متعددي پيرامون مسائل تربيتي از زاويه توصيه‌ها، عوامل، روش‌ها، شرايط و زمينه‌هاي مثبت تربيتي نگاشته شده است و خطاب اصلي اين نوشته‌ها اولياء و مربيان بوده‌اند تا با آگاهي از اين زمينه‌ها بتوانند در تربيت فرزندان موفق گردند، اما كمتر نوشته و يا كتابي مشاهده شده است كه آسيب‌شناسي تربيت يا اثرات تربيت‌ آسيب‌زا را از زاويه موانع، آفات و صدمات وارده از جانب اولياء و مربيان كه با قصد و نيت دلسوزانه براي تربيت نونهالان تلاش مي‌كنند برملا سازد. و يا به عبارتي ديگر، شايد اين بزرگسال و جامعه است كه كودك را به انحراف مي‌كشاند و در واقع اولياء و مربيان دلسوز گاهي اوقات به خاطر سخت‌گيري‌ها، دلسوزيهاي بيش از حد، پيش‌رسيهاي شتاب‌آميز و ناشيگري‌ها، طبيعت كودك را عليرغم ميل باطني به انحراف مي‌كشانند. مربيان قصد دارند طرز رفتار بزرگسال را به كودك بياموزند ولي چون اين طرز رفتار هنوز نمي‌تواند از طرف كودك مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد و حتي چنانكه بايد درك شود كودك از درسهاي اخلاقي چيزي جز عادت دروغگويي، رياكاري و تظاهر ياد نمي‌گيرند. آنچه را كه براي درمان بكار مي‌بريم خود دردافزاست. و هرچه براي علاج مي‌كوشيم خود افزايش دهنده رنج است و آنچه را كه براي خاموش كردن شراره‌هاي آتش بكار مي‌گيريم خود مدديار آتش است. «آب آتش را مدد شد همچو نفت.»

آسيب‌شناسي تربيت ديني

زمانيكه «آموزش ديني مانع تربيت ديني است».

يكي از اشتباهات مكرري كه امروزه از روي غفلت و عادت مرتكب مي‌شويم. ملازمه‌اي است كه ميان «معرفت ديني» يا به عبارتي حس مذهبي و «اطلاعات و دانش ديني» قائل مي‌شويم و مي‌پنداريم كه شرط قطعي ديندار بودن و ديني شدن، تراكم اطلاعات و اندوخته‌هاي حفظي و صوري دانش ديني است. در حالي كه اگر آموزش ديني به همراه پرروش حس ديني نباشد نه تنها كمكي به تقويت تمايلات فطري نمي‌كند بلكه خود مانع و حجاب برگي در برابر اين تمايل خود انگيخته ايجاد مي‌نمايد.

آسيب‌شناسي تربيت عادتي

«عادت دادن» مانع «تربيت فعال» است.

عادت و ملكه با هم متفاوتند. در تربيت فعال، عادت مانع آگاهي و رشد است ولي ملكه عامل پايداري و ثبات و تداوم فضائل اخلاقي است، در ملكه شدن استمرار نيت وجود دارد ولي در عادت چنين استمرار و هوشياري وجود ندارد.

ترك عادت موجب «سلامتي» است! عمل اخلاقي زماني اررزشمند است  كه سه ويژگي داشته‌باشد: اكتسابي بودن- اختياري بودن- شايستگي مدح و ذم.

تربيت عبارت است از فراهم‌سازي شرايط و زمينه‌هايي تا متربي با ميل خود با انتخاب و اراده خود در جهت نيل به كمال  گام بردارد.

آسيب‌شناسي تربيت تحميلي

«تربيت كردن» مانع «تربيت شدن» است!

آدمي را اگر به آنچه ناخودآگاه در پي آن است اجبار نمايند از آن دور مي‌شود. زيرا انسان هميشه به دنبال آن چيزي است كه دست‌نايافتني است. هنر مربي جوشش عشق و ايمان در متربي نسبت به پيام  تربيتي است بدون آن كه او را به دريافت آن مجبور كند.

آسيب‌شناسي تربيتي وابسته‌ساز

«وابستگي مانع بالندگی تربيت است.»

به يك معني تربيت كردن،‌ رها كردن آدمي از بسته‌ها و وابستگي‌ها، آزاد كردن از قدرت ديگران و آشنا ساختن او با قدرتي است كه دارد. بنابراين تعريف، تربيت، «فتح مداوم» است، فتح وجود خويشتن، فتح قيد و بندهاي قراردادي و تحميلي كه از جانب بزرگسالان براي رام كردن، اهلي كردن و مطيع كردن بي‌چون و چرا به بهانه تاديب و تربيت كودك اعمال مي‌گردد.

انساني كه از خود آزاد نشده‌است به ديگري وابسته مي‌شود. انساني كه از درون باز نشده‌باشد دنياي بيرون را بر خود مي‌بندد و زماني كه آزادي او از بيرون مسدود شود وابسته مي‌شود.

انسان تربيت يافته نه در قيد هواهاي نفساني خود است و نه مقلد كوركورانه رسوم اجتماعي و نه وابسته به مدح و ذم ديگران.

آسيب‌شناسي تشويق

تشويق بيروني مانع «خودانگيختگي دروني» است.

برخي مربيان براي تقويت هرچه سريعتر رفتارهاي مورد نظر خود سعي مي‌كنند به هر طريق ممكن رفتار متربي را مطابق خواسته‌ها، دستورات و مقررات وضع كرده خود درآورند.

بدون ترديد تشويق و ترغيب از مهمترين اركان روان‌شناسي تربيتي و عاملي موثر در تحريك انگيزش‌هاي پيشرفت و عملكرد فرد در فرآيند يادگيري و تقويت رفتارهاي مطلوب است. وقتي كودك را مورد تشويق قرار مي‌دهيم فرصتي فراهم مي‌شود تا كودك به توانايي، ظرفيت و ارزشمند‌ي‌هاي خود پي برد و در نتيجه مفهوم مثبت و ارزنده‌اي در ذهن خود از عملكرد مفيد خود تصوير كند كه بعدها شكل‌دهنده حرمت نفس او خواهد بود. اما آنچه كه در روند تشويق متوالي و مكرر كودك وجود دارد اين است كه اگر تشويق صرفاً براساس عوامل بيروني متمركز گردد خود بعنوان يك عامل ضدتشويق عمل خواهد كرد، و در واقع اينگونه «تشويق‌هاي بيروني» مانعي براي تقويت‌هاي دروني و خودانگيختگي فرد مي‌گردد.

تشويق بايد متناسب با مراحل تحول شناختي و تحول اخلاقي متربي باشد. تشويق بايد با تقويت دروني متربي همسو باشد. تشويق يك ايزار تقويت هدف است نه يك هدف براي تقويت ابزار.

 

آسيب‌شناسي يادگيري در تربيت

«ياددهي» مانع «يادگيري» است!

«هرگاه چيزي را به كودك ياد دهيم مانع شده‌ايم تا خود آن را شخصاً كشف و يا اختراع كند.»

آيا محتواي يادگيري اهميت دارد يا روش يادگيري؟ آيا ما به دنبال تراكم ذهن هستيم يا تحول آن؟

در روش فعال يادگيري امري است شخصي، دروني و در بيشتر موارد اختياري و آگاهانه كه توسط خود يادگيرنده انجام مي‌گيرد. علاوه بر فراهم كردن شرايط مختلف بايد از طريق ترغيب صورت گيرد و تمامي پيامهاي آموزشي و تربيتي متناسب با كانون رغبت و علاقه متربي منتقل شود.

آسيب‌شناسي تربيت كلامي

«تربيت كلامي» مانع «تربيت عملي» است.

عميق‌ترين و مؤثرترين روش‌هاي تربيتي در قالب غير كلامي‌ترين روش‌ها نهفته است.

جزيي‌ترين، ريزترين، پنهان‌ترين و غير رسمي‌ترين رفتارهاي ما ممكن است وسيع‌ترين، عميق‌ترين و آشكارترين تأثيرات را به دنبال داشته‌باشد.

بهترين ذكرها در خود انسان است بهترين نصايح در خويشتن فرد نهفته است، فقط آماده‌سازي ذهني رواني و تزكيه دل را مي‌طلبد تا فرد از طريق حجت بيروني پي به حجت دروني خود ببرد. از عقل يگري رها گشته به عقل خود دست‌يابد و از نصيحت خود سيراب گردد.

آسيب‌شناسي تأمين اوقات فراغت

تأمين تصنعي اوقات فراغت مانع فعاليت‌هاي خودانگيخته در اوقات فراغت است!

در رابطه با مفهوم اوقات فراغت غالباً اين اوقات را به معناي بيكاري، غيرموظف، ساعات بدون برنامه، اوقات غيررسمي و ... تلقي مي‌نمايند. براي همين منظور بزرگسالان، مربيان و اولياء براي جلوگيري از هدر رفتن اين اوقات سعي مي‌كنند با برنامه‌ها، سرگرمي‌ها و اشتغالات مختلف اوقات دانش‌آموزان را پر كنند. حال آنكه فلسفه اوقات فراغت در اين است كه فرد بدون اجبار و عاري از چارچوب‌هاي قبلي، بدون اشتغال‌ورزي ديگر ساخته، خود با ميل و رغبت به فعاليت‌هاي دلخواه خود بپردازد. در اينجا ممكن است فوراً اعتراض شود كه اگر قرار باشد هر فردي به فعاليت‌هاي دلخواه خود بپردازد و از آنجا كه اساساً آدمي تمايل به شهوات و هواهاي نفساني و لهو و لعب دارد، اين خطر احساس مي‌شود كه فرد با اين آزادي دچار انحرافات و كجرويهاي مختلف گردد. در پاسخ به اين سخن بايد به نكات زير توجه شود:

پرهيز از تبديل اوقات فراغت به اوقات سرگرمي، گذران وقت، صرف انرژي بيهوده و اشتغالات بدون هدف. در برنامه اوقات فراغت حس كنجكاوي، حيرت، شكوه و پرسشگري متربي را تحريك كنيد. متربي بايد بين لذت و فرح و نشاط قائل شود و...

خلاصه کتاب 405 نکته در تربيت-م.سجاديه

405 نکته در تربيت

فصل اول: تعاریف تربیت

غزالی تربیت را شناخت خدا از راه تصوف و عرفان و جهاد با نفس و ریاضت می‌داند و ابن مسکویه هدف را وصول به حق و سعادت و زیبایی معرفی می‌کند و یا جمعیت اخوان الصفا هدف تربیت را تقویت مبانی افکار فلسفی و عقاید سیاسی ذکر می‌کنند.

در اسلام هدف کلی رساندن فرد به مقام عبودیت و یا پرورش عبدی صالح است.

1- تربیت به معنی پروردن و پروراندن از ماده‌ی «ربو» است و این لغت به معنای بالا رفتن، اوج گرفتن و افزودن، رشد کردن است.

2- تربیت رشد طبیعی و تدریجی و هماهنگ نمودن همه‌ی نیروها و استعدادهای آدمی است.

3- تربیت عبارت از مجموعه‌ی روش‌هایی است که از ابتدای تولد و حتی قبل از تولد باید به کاربرد تا استعدادهای نهفته در وجود انسان رشد و نمو لازم را پیدا نموده و در مسیر تکامل قرار گیرد.

4- تربیت عبارت است از پروردن قوای جسمی و روحی انسان برای وصول به کمال مطلوب.

5- تربیت کشف، به کار انداختن و بهره‌گیری از استعدادها می‌باشد.

6- تربیت آفرینندگی انسان توسط انسان است ولی بر اساس قواعد و ضوابط یک فکر یا یک مکتب

7- تربیت گاهی توسط خود صورت می‌گیرد و زمانی هم توسط خود و دیگران.

8- تربیت یعنی سازندگی مردم و اصلاح محیط ویا ساختن شخص.

9- تربیت ایجاد ملکات از طریق عادت یا اختیار یا ملکه «فن تشکیل عادت».

10- تربیت به معنی تهذیب وزدودن یا رشد و افزایش استعمال شده که به معنی زدودن خصوصیات ناپسند اخلاق است.

11- تربیت عملی است عمدی و آگاهانه و دارای هدف از سوی فردی بالغ به منظور ساختن، پروردن و دگرگون کردن فرد.

12- تربیت ایجاد عمل یا عکس العمل مناسب در برابر برخی از عمل‌های رفتاری است.

13- تربیت تعدیل یا افزایش خواهش‌های طبیعی و تنظیم کیفیت بهره برداری از نیروی غریزی است.

14- تربیت عبارت است از انتقال سنن و آداب و رسوم و مهارت‌ها و فرهنگ یک جامعه به اعضای جوان‌تر و یا انتقال میراث اجتماعی.

15- تربیت عبارت است از تحول و انتقال یا پرورش سرمایه‌ی تمدن از نسلی به نسل دیگر که خود موجب تراکم و ترقی تمدن می‌باشد.

16- تربیت امری معرفتی و ایمانی یا شناختی است و نه اطلاعاتی و شناختی.

17- تربیت امری جستجو مدار و مسئله مدار است و نه نتیجه مدار و پاسخ مدار.

18- تربیت بر اساس فطرت همان عبودیت است و عبودیت رهیابی به ربوبیت می‌باشد.

19- تربیت یعنی در خردسالان یا بزرگ‌سالان بعضی حالات جسمانی و عقلانی و اخلاق را ترقی دهند و آنها را برای زندگی در جامعه سیاسی و در محیط مربوط به خود ایشان مهیا سازند.

20- تربیت عبارت از فراهم کردن زمینه‌سازی یا ایجاد رشد حتی الامکان کامل توانائی‌های هر شخص به عنوان فرد و نیز به عنوان عضو جامعه‌ای مبتنی بر همبستگی و تعاون است.

21- تربیت سعادت دین و دنیا وآخرت را حاصل کند، خشنودی خدا را بدست آورد و نفس اماره را مطیع اخلاق خود را مهذب نماید.

22- تربیت به معنای رشد دادن یا ربانی کردن و دادن نقش مناسب به انسان، بدانگونه که خدا ترسیم فرموده است.

23- تربیت شکل خارجی و تحقق بیرونی فطرت است.

24- تربیت همان ایجاد یا کشف یا رشد و بسط استعداد موجود و قوای مکنونه کودک است.

25- ادب و تربیت: هر که حد و اندازه هر چیزی را نگه دارد به او گویند با ادب است. اگر توسط انسان و با برنامه‌ی نظام یافته‌ای تحقق یابد در این موارد واژه‌ای تربیت کردن به کار برده می‌شود.

ولی اگر تربیت که همان ایجاد دگرگون و تحول است توسط انسان یا قصد و شعور و یا برنامه‌ای تنظیم یافته انجام نگیرد بلکه حوادث زندگی و روزگار، سختی ‌ها و دشواری‌ها آدمی را بیدار سازد. کلمه‌ی ادب مورد استفاده قرار می‌گیرد.

26- تربیت:

از نظر مکتب ما پرورشی است نه حفاظت.

ساخت صفات است نه ساخت عادات.

ایجاد خوی و ملکه است نه ایجاد انگیزه‌ها.

تاسیس اعتقاد است نه القاء نظرات.

27- تربیت یک امر تعاونی بین متربی و مربی است تا متربی خود را بسازد.

28- تربیت عبارت است از تخلیه، تحلیه، تجلیه.

29- ایجاد یا زمینه سازی یاتحریک و تحریض آن توسط مربی زمینه ساز بروز و ظهور آن است.

30- تربیت عبارت است از فن جلوگیری از تشکیل عادات و حاکمیت اراده در همه‌ی احوال.

31- تربیت جهت دهی یا حرکت اصلاح نفس و هدایت آن است.

32- تربیت وظیفه اساسی فن تربیت در میان یک ملت، عبارت از پیش بینی و جلوگیری انحطاط  اجتماعی یا فردی یااخلاقی است.

33- تربیت غایت محور یا متربی محور یا مربی محور یا ساختار محور یکسان است و لیکن استعدادها مختلف.

34- تربیت عبارت است از مراقبت یا پرورش و سرپرستی از فرآیند رشد آدمی.

35- تربیت عبارت است از یک اثر عمدی و یک طرفه یا دو طرفه از جانب بزرگسال بر روی کودک به منظور سازگار کردن او با قوانین و مقررات اجتماعی.

36- هدف تربیت باید توسعه یا تراکم و تحقیق ظرفیت درونی کودک باشد نه تراکم و اندوختن اطلاعات و مطالب صوری و بیرونی.

37- در روش تربیت فعال یا منفعل، مربی ابداع کننده و خلق کننده است، حال آنکه در روش انفعالی مربی القا کننده و ایجادکننده قالبی و صوری مفاهیم تربیتی است.

38- تربیت اصلی به وسیله خود کودک در درون وی صورت می‌گیرد و پدر و مادر، معلم و مربی تنها مددیار و وسیله در اختیار گذار و مدل نما و محروک و مشوقند و بس، همانند طبیب در معالجه‌ی بدن.

 

فصل دوم: نظرات فلاسفه و دانشمندان جهان

1- تربیت عبارت است از پرورش دادن افراد خلاق. ژان پیاژه

2- تربیت به کار انداختن زمینه‌های رشد و تحول و کشف استعداد در کودک به عنوان یک فرآیند، یک تلاش همیشگی یک جستجوی دائمی و یک تشنگی و کنجکاوی پی در پی است. هوارگاردنر

3- تربیت عبارت از تنظیم قوای بشری است که حسن رفتار او را در جنبه‌های مادی و معنوی زندگی ضمانت می‌کند. ویلیام جیمز

4- تربیت یک مقصد دارد و بس و آن پروردن «طبیعت» حقیقی و خدایی انسان. فروبل

5- تربیت عبارت است از استوار ساختن پاره‌ی عادت‌ها و قابلیت‌های کسبی به جای اعمال طبیعی بدن. هوکسلی

6- مقصد اصلی تربیت، پرورش جوانان سودمند است تا برای کشور خویش مفید افتند. ویکتور پورشه

7- تربیت یگانه قصد و منظور آن این است که انسان مالک مختار نفس خود گردد. هربرت اسپنسر

8- تربیت کامل و حقیقی آن است که انسان را برای انجام وظایف فردی و اجتماعی آماده سازد. ملتون

9- مقصد نهایی تربیت اخلاقی تولید مردان کامل است، انسان وقتی کامل است که همه‌ی کمالات ممکنه او عملی شده باشد. افلاطون

10- تربیت سه طریق دارد: اول کتاب خواندن، دوم تفکر کردن، سوم با دیگران صحبت داشتن. لوک

11- تربیت عبارت است از ایجاد عشق به حقیقت در متربی. سقراط

12- تربیت تنها ارائه درستی‌ها به کودک نیست بلکه ایجاد عشق و رغبت به درستی ها نیز هست. کلاپارد

13- تربیت عبارت است از رشد طبیعی و تدریجی و هماهنگ تمام نیروها و استعداد بشری که در نهاد خود او موجود و مکتوم است. هانری پستالوزی

14- تربیت دگرگون کردن و اصلاح کودک نیست، بلکه پروراندن و شکوفاندن توانایی‌هایی است که در سرشت و نهاد اوست. بدین سان کار تربیت به هیچ رو، بازداشتن فعالیت‌های طبیعی نیست بلکه آزاد گذاشتن کودک و فعالیت او و برانگیختن فعالیت در وی است. ژان ژاک روسو

"رشد"

 

 

 

 

 

مرحله رشد

جزوات آموزشی دوره مقدماتی سرگروه های حلقه های صالحین

معاونت

تربیت و آموزش

سپاه محمد رسول الله (ص)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


تعریف

در لغت رشد را به معنای به راه شدن و راه راست یافتن[1] آورده اند  و همچنین به راه راست رفتن ، هدایت شدن ، نمو کردن و ترقی[2] هم ذکر کرده اند و رشد یافته را به معنای تکامل یافته و ترقی کرده[3] بیان کرده اند .

متخصصان تعاريف مختلفي از رشد ارائه نموده اند . به طور مثال رشد در شرع عبارت است از سلوک در صراط مستقیم ، یعنی صلاح راه دین و اصلاح مال[4] کما قال الله تعالی ((و ابتلوا الیتامی حتی اذا بلغوا النکاح فان آنستم منهم رشدا فادفعوا الیهم اموالهم .....)) [5] و یتیمان را ( نسبت به امور زندگی ) بیازمایید تا زمانی که به حد ازدواج برسند ، پس اگر درآنان رشد لازم را یافتید اموالشان را به خودشان بدهید.....

ویا در فقه به معنای اختیار ملایم در تصرفات[6] آمده. يکي ازتعاريف که در علم روانشناسی به آن پرداخته شده عبارت است از: « همه ي تغييرات وتحولاتي که از زمان تشکيل سلول تخم تا هنگام مرگ در انسان روي مي دهد . رشد حرکتي مستمر، دائمي وپيوسته بعلاوه گامي آهسته وزماني همراه با جوش وخروش است.

رشد، اگر چه شامل همه تحولات سازمان‌يافته در زندگی روان‌شناختی فرد است، اما می‌توان يک تعريف کاربردی و تربيتی برای آن ارایه نمود به طور مثال :



[1]. غیاث اللغات . ترجمان جرجانی چ دبیر سیاقی ص 52 ( برگرفته از لغت نامه دهخدا )

[2]. فرهنگ معین

[3]. لغت نامه دهخدا

[4]. لغت نامه دهخدا

[5]. سوره نساء آیه 6

[6]. لغت نامه دهخدا

ادامه نوشته

"تثبیت"

=

معاونت

تربیت و آموزش

سپاه محمد رسول الله (ص)

مرحله تثبیت

جزوات آموزشی دوره مقدماتی سرگروه های حلقه های صالحین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


تعریف تثبیت

الف) تعریف لغوی:

در لغت به معنای ثابت گردانی[1] - پابرجا کردن[2]  آورده شده است.

ب) تعریف اصطلاحی

فرآیندی است که منجر به ثبات حضور و پایداری اعضاء در فعالیت ها وبرنامه های شجره طیبه صالحین میشود  .

توضیح :

دراین مرحله به موضوعات معرفتی، تربیتی،بصیرتی و... به صورتی ساده و در طول زمانی مناسب بیان می گردد تا در طول این زمان ضمن شناخت فرد به باور نسبی برسد. در این مرحله متربیان، علاوه‌ بر حضوري‌ منظم‌ در نماز جماعت ، پيوسته‌ دربرنامه‌ها حضور خواهند داشت؛ که‌ پس از گذراندن این مرحله به‌ عنوان‌  عضو ثابت‌ پايگاه‌ در قالب گروه های تربیتی در خواهند آمد.



[1] . لغتنامه دهخدا

[2] . فرهنگ فارسی مُعین

ادامه نوشته

"جذب" برای سرگروه های مساجد

=

مرحله جذب

معاونت

تربیت و آموزش

سپاه محمد رسول الله (ص)

جزوات آموزشی دوره مقدماتی سرگروه های حلقه های صالحین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


مقدمه

 قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِه‏[1]

وقتی جامعه ای با حضور مردم با ایمان تشکیل شود، همه مومنین در برابر یکدیگر مسئولیت و وظیفه دارند، کسی نمی تواند ادعای ایمان نماید ولی نسبت به آنچه که در اطرافش می گذرد بی تفاوت باشد ومانند سنگی باشد که به آنچه که در اطرافش می گذرد، حساس نباشد. این نوع مسئولیت ارتباطی با شغل، تحصیلات، ثروت، نژاد و........ افراد ندارد و همه مومنین باید حدودی از آن را به عهده بگیرند.یکی از مسئولیت هایی که مومن نسبت به جامعه برعهده دارد، «روشنگری و هدایت» افراد جامعه است.

علامه شهید مرتضی مطهری (ره) می فرمایند:

«رهبری نسل جوان در حقيقت‏ يك مسؤوليت عمومی است كه متوجه عموم مسلمانان است. بلكه نسلها مسؤول يكديگرند. هر نسل مسؤول نسل بعدی است كه اين دين و اين هدايتی كه از نسلهای گذشته دست به دست به آنها رسيده است آنرا حفظ كنند و به نسلهای‏ بعدی برسانند ، يعنی نسلهای بعدی را آماده كنند برای پذيرفتن و استفاده‏از آن .بنابراين رهبری نسل جوان عبارت است از يك وظيفه و مسؤوليت، كه متوجه همه است»[2]  بنابراین مومن نمی تواند نسبت به جامعه اش بی تفاوت باشد، مومن نمی تواند ببیند فکر و رفتار فرزندان امت اسلام، رنگ غیر الهی به خود گرفته است.

بنابرين بايد جهت تربيت ، رشد اخلاقي – تربيتي و پرورش نسلي كار آمد و متعهد و متدين براي آينده انقلاب اسلامي برنا مه ريزي تربيتي دقيقي را انجام داد تا بر اساس حركت منظم و اصولي در چهار چوب تعليم و تربيت اسلامي گاهي در راستاي تربيت و ساختن سربازاني انقلابي ، بصير و تربيت شده در مكتب اهل بيت (ع) را به نظام جمهوري اسلامي و بلكه حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) تقديم نماييم .

لذا در اين جزوه سعي شده است براي دستيابي به اين مهم يك سير تربيتي اسلامي ارائه گردد كه در قالب مراحل تربيتي جذب ، تثبيت و رشد به آن مي پردازيم .

تعریف جذب در صالحين:

«فرایند ایجاد انگیزه و برای افراد به منظور حضور آنان در برنامه ها ی شجره طیبه صالحین »

ادامه نوشته